==خاطرات==
* موضوع حمايت از حق و توصيه به ان
حدود سال 63 بود که خانواده ما به همراه خانواده شهید گرانقدر سیّدرضا ، ازشهرستان قوچان با مینی بوس عازم زیارت مرقد منوّر و پاک حضرت ابراهیم (ع) شدیم ، حین رفتن ، در درون ماشین آقایی یک گهواره را طوری گذاشته بود که جای چند نفر را اشغال کرده بود و از دادن کرایه اضافی هم خودداری می کرد . شهید سیّدرضا زارع بشدت با این آقا برخورد کرد به طوری که او را وادار نمود تا کرایه اش را به صاحب مینی بوس بپردازد . ضمناً از او خواست تا طوری گهواره را جا به جا نماید که جا برای نشستن پیرزنی که در وسط مینی بوس ایستاده بود باز شود . راوی شوکت موسوی نژاد
حدود سال 63 بود که خانواده ما به همراه خانواده شهید گرانقدر سیّدرضا ، ازشهرستان قوچان با مینی بوس عازم زیارت مرقد منوّر و پاک حضرت ابراهیم (ع) شدیم ، حین رفتن ، در درون ماشین آقایی یک گهواره را طوری گذاشته بود که جای چند نفر را اشغال کرده بود و از دادن کرایه اضافی هم خودداری می کرد . شهید سیّدرضا زارع بشدت با این آقا برخورد کرد به طوری که او را وادار نمود تا کرایه اش را به صاحب مینی بوس بپردازد . ضمناً از او خواست تا طوری گهواره را جا به جا نماید که جا برای نشستن پیرزنی که در وسط مینی بوس ایستاده بود باز شود .* موضوع عدالت
عدالت شوکت موسوی نژاد یک شب در منزل شهید عزیز - سال 62 میهمان بودیم . همسرش از مغازه قصابی روبروی منزل گوشت بدون چربی و خوب تهیه کرده بود . وقتی شهید سید رضا دید ، خیلی ناراحت شد . اولین سوالی که کرد گفت : آیا به تمام همسایه ها این طور گوشت خوب می دهد ؟ چرا گوشت را از او گرفته ای ، او چربی های اضافی و.... را به یک آدم بدبخت و بیچاره ای می دهد و من راضی نیستم گوشت خوب بخورم و همسایه دیگرم گوشت نامرغوب . راوی شوکت موسوی نژاد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10710 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:رضا زارع}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان تربت حیدریه]]