شهید علی زرقانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده)
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
  
 
کد شهید:6407598
 
کد شهید:6407598
 +
 
نام :علی
 
نام :علی
 +
 
نام خانوادگی :زرقانی
 
نام خانوادگی :زرقانی
 +
 
نام پدر :غلامعلی
 
نام پدر :غلامعلی
‌محل تولد :سبزوار
+
 
‌تاریخ شهادت :1364/08/17
+
‌مکان شهادت :
+
محل تولد :سبزوار
 +
 
 +
 +
تاریخ شهادت :1364/08/17
 +
 
 
تحصیلات :نامشخص
 
تحصیلات :نامشخص
منطقه شهادت :
+
 
شغل :
+
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
یگان خدمتی :گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
+
 
 
نوع عضویت :سایر شهدا
 
نوع عضویت :سایر شهدا
 +
 
مسئولیت :رزمنده‌
 
مسئولیت :رزمنده‌
گلزار :
+
 
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
  
* موضوع خواب و روياي شهيد
+
خواب و روياي شهيد
  
 
پدرم حاج علی خوابی را که دیده بود این گونه نقل می کرد : من چند شب در خواب می دیدم سیدی که شمشیر و علمی دردستش است مرا صدا می زند که علی برخیز این شمشیر را بردار و به جبهه برو . گفتم : من می خواهم به مشهد بروم گفت : نه شما به کربلا برو درنهایت من تصمیم گرفتم به جای رفتن به مشهد برای رفتن به جبهه ثبت نام کنم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10873 سایت یاران رضا]</ref>
 
پدرم حاج علی خوابی را که دیده بود این گونه نقل می کرد : من چند شب در خواب می دیدم سیدی که شمشیر و علمی دردستش است مرا صدا می زند که علی برخیز این شمشیر را بردار و به جبهه برو . گفتم : من می خواهم به مشهد بروم گفت : نه شما به کربلا برو درنهایت من تصمیم گرفتم به جای رفتن به مشهد برای رفتن به جبهه ثبت نام کنم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10873 سایت یاران رضا]</ref>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۶

علی زرقانی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد سبزوار
شهادت 1364/08/17
سمت‌ها رزمنده‌
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:غلامعلی


کد شهید:6407598

نام :علی

نام خانوادگی :زرقانی

نام پدر :غلامعلی

‌ محل تولد :سبزوار

‌ تاریخ شهادت :1364/08/17

تحصیلات :نامشخص

گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت :سایر شهدا

مسئولیت :رزمنده‌


خاطرات

خواب و روياي شهيد

پدرم حاج علی خوابی را که دیده بود این گونه نقل می کرد : من چند شب در خواب می دیدم سیدی که شمشیر و علمی دردستش است مرا صدا می زند که علی برخیز این شمشیر را بردار و به جبهه برو . گفتم : من می خواهم به مشهد بروم گفت : نه شما به کربلا برو درنهایت من تصمیم گرفتم به جای رفتن به مشهد برای رفتن به جبهه ثبت نام کنم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده