ویرایش‌ها

شهید غلامحسین لطفی

۱٬۴۸۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۰
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = غلامحسین لطفی
|تصویر =18135.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[نیشابور]]
|شهادت = [[1365/02/31]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[بهشت ‌فضل‌]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:علی‌اکبر
}}
کد شهید:6532118
• کد شهیدنام :6532118غلامحسین‌ نام خانوادگی :غلامحسین‌لط‌فی نام پدر :علی‌اکبر محل تولد :نیشابور • نام خانوادگی :لط‌فی • ‌تاریخ تاریخ شهادت :1365/02/31نام پدر :علی‌اکبر31 تحصیلات :نامشخصگروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده استنوع عضویت :سایر شهدامسئولیت :رزمنده • ‌گلزار گلزار :بهشت‌فضل‌بهشت ‌فضل‌ ==خاطرات:==* موضوع: دقت در بيت المالراویصدیقه محیطیمتن کامل خاطرهالمال به یاد دارم بعد از اینکه فرزندم غلام‌حسین از گذراندن دوره آموزشی آمد، به او گفتم: حالا که پدرت در جبهه حضور دارد و نیز تو هم جثه کوچکی داری، بمان، حالا که آموزش‌های لازم دفاعی را دیده‌ای هر موقع لازم شد برو. دیدم ایشان خیلی ناراحت شد و گفت: مادر، این وظیفه شرعی هر مسلمان است. چون من آموزش دیده‌ام باید به جبهه بروم. من از پول بیت‌المال مسلمین که به سختی جمع‌آوری شده استفاده کردم. اگر من اکنون به جبهه نروم هم در حق بیت‌المال خیانت کرده‌ام و هم به ملت خودم. وقتی این حرفها را از او شنیدم و چشمم بر حقایق باز شد و تحت نفوذ کلام قرار گرفتم به او اجازه دادم که به جبهه برود. راوی صدیقه محیطی منبع:سایت خراسان دردفاع مقدس<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18135سایت یاران رضا]</ref> ==نگارخانه تصاویر==[[File:18135.jpg]] ==پانویس== <references/>  ==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:غلامحسین لطفی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش