ویرایش‌ها

شهید عباس بابایی

۱۷۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۵
يک روز با عباس سوار موتور سيکلت بوديم. تا مقصد، چند کيلومتري مانده بود. يک دفعه عباس گفت:«دايي نگه‌دار !»
متوجه پيرمردي شدم که با پاي پياده تو مسير مي‌رفت. عباس پياده شد، از پيرمرد خواست که پشت سر من سوار موتور شود. بعد از سوار شدن پيرمرد، به من گفت: دايي جان، شما ايشان را برسون؛ من خودم پياده بقيه راه رو ميام. پيرمرد را گذاشتم جايي که مي‌خواست بره. هنوز چند متري دور نشده بودم که ديدم عباس دوان دوان رسيد؛ نگو براي آن‌که من به زحمت نيفتم، همه‌ي مسير را دويده بود . منبع: <ref> کتاب علمدار آسمان، صفحه:27</ref>
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران ‌
 
 
 
*زندگینامه دوم
عباس که نمازش تموم شد، با عصبانیت گفتم:شما خونه ای و بچه ها آنقدر شلوغ می کنن؟
با مظلومیت خاصی معذرت خواهی کرد، بعد که آروم شدم.
فهمیدم بچه ها از نماز خوندن عباس سو استفاده کرده بودن و سرو صدا به راه انداخته بودن.<ref>
راز و نیاز شهدا ص 68 </ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 Image:1 (3)15671.jpgImage:1 (1)8696.jpgImage:1 (2)8694.jpgImage:1 (3)Photo_2018-11-24_23-34-49.jpgImage:1 (4)Photo_2018-11-24_23-35-15.jpgImage:1 (5)8693.jpgImage:1 (6)8692.jpgImage:1 (7)8690.jpgImage:1 (8).jpgImage:1 (9).jpgImage:1 (10).jpgImage:1-(1).jpgImage:1-(2)970.jpg
Image:1-(3).jpg
==پانویس==
<references />
 
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عباس_بابایی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان قزوین]]
۸۹۶
ویرایش