==زندگینامه : ==
"من مدتها نمیتوانستم باور کنم عموی خوبم شهید شده است. او خیلی خوب بود، موقعی که تلویزیون نبود ما را جمع میکرد و برایمان قصه میگفت. ساعتها با ما کودک میشد و بازی میکرد. خیلی دوستداشتنی بود عمویم! من همیشه او را میبوسیدم. موقعی که جسدش را در تابوت دیدم صورتش کبود شده بود. پدرم میگفت هنگام رفتن به مأموریت اینطوری شده است. جایش همیشه خالی است. خیلی دوست داشتنی بود. خیلی شجاع بود."
این حرفها را گلآواز صادقپور برادرزاده [[شهید رحمان صادق پور]] میزند، حرفهایی که تفسیر مهربانی بلند است.