شهید غلام عباس ابراهیمی، در تاريخ، تاریخ، 1342/02/01 در خانوادهای نسبتاً فقیر و مذهبی، در یکی از روستاهای حومه شهرستان دلیجان، دیده به جهان گشود؛ پدرش او را غلام عباس نام نهاد و او در حالی پا به عرصه وجود گذاشت که دیو استبداد و ظلم و ستم شاهنشاهی، و دیو بدبختی و فلاکت و بیفرهنگی، بر سراسر این کشور اسلامی حکومت می کرد که زندگی پر رنج و مشقت همین شهید عزیز و دیگر شهیدان اسلامی و جنگ تحمیلی شاهدی بر این مدعا میباشد .
دیری نپایید که با کوشش و تلاش پدر و مادرش، به سن هفت سالگی رسید و راهی دبستان شد تا به قول معروف درس بخواند، درس هایی که به جزء بندگی طاغوت و ذلت و خواری چیزی دیگري دیگری به انسان نمیآموخت، به هر ترتیبی بود دبستان را با موفقیت گذراند، ولی افسوس، صد افسوس با این که روزی شش میلیون بشکه از ثروت عظیم و مردمی این کشور به جیب امپریالیزم ریخته میشد ـ این تنها یک قلم از اقلام درآمد این مملکت بود ـ نه تنها در روستای سینقان، زادگاه شهید ابراهیمی، که در جای جای این وطن عزیز در روستاها و حتی شهرها، مردم از کمترین امکانات رفاهی و غیره محروم بودند .
از این پس شهید ابراهیمی، روز را در چاپخانه برای تأمين تأمین معاش، و شب را در مدرسه شبانه برای تحصیل علم گذراند و در همین دوران بود که زمزمههای انقلاب که از سال 1342 توسط امام عزیز شروع شده بود در بین عامه مردم به گوش میرسید، لذا شهید ابراهیمی، همانند دیگر مردم ستمدیده و رنج کشیده مملکت، این سرود را زمزمه میکرد و به همراه دوستان و آشنایانش در محافل و مجالس و هیئت های مذهبی شرکت مینمود تا این که تظاهرات و راهپیماییهای مردمی علیه استبداد طاغوت شروع شد و او نیز مانند دیگران، در اکثر راهپیماییها شرکت میکرد، از جمله (راهپیماییهای 16 و 17 شهریور در سال 1357، جمعه سیاه) و در ضمن این برنامهها به کار و تحصیل نیز ادامه میداد تا این که موفق به گذرانیدن دوره ي ی راهنمایی شد .
==خاطرات==
===خاطره اي ای از هم سنگر شهید،===
در عملیات های متعدد ثابت کرد که لیاقت شهادت و پیوستن به زندگی ابدی را دارد و لحظهای از نماز خواندن غافل نمیشد و مرخصیاش را طوری تنظیم میکرد که ماه مبارک رمضان را روزه بگیرد و در این ماه به دعا و نیایش بپردازد. از جمله عملیات هایی که افتخار همراهي همراهی با شهید غلام عباس را داشتم، میتوان عملیات شرق سوسنگرد، بیت المقدس، رمضان ، خیبر و بدر را نام برد که در کلیه این عملیات ها چنان رشادتی از خود نشان میداد که همه را به تعجب وا میداشت .
در عملیات خیبر مجروح شد، بعد از بازگشت مصممتر از قبل به کار خود ادامه داد و سرانجام به سربازان و درجهداران و افسران ثابت نمود که لایق بالاترین درجه يعني یعنی شهادت میباشد، از خاطرات فراموش نشدنی یکی این بود که در جبهه، باران زیادی باریده بود که هیچ خودرویی قادر به حرکت نبود و برای فراهم آوردن آب، جهت استفاده ي ی افراد، تانک را به حرکت درآورد تا تانکر آب را از نقطهای دور به منطقه تجمع بیاورد، در بین راه تانک به گل فرو رفت که حرکت دادن آن به هیچ وجه میسر نبوده، با تلاش و کوشش تا پاسی از شب، تانک را از گل بیرون آورد و در تمام مدت کار، میگفت: تا تانک را بیرون نیاوریم به منطقه تجمع نمیروم، زیرا هر لحظه امکان حمله از طرف بعثیهای کافر وجود دارد .
شهید غلام عباس، در جبهههای مختلف جنوب، مشغول دفاع از مرز و بوم کشور اسلامی ایران بود و سرانجام در منطقهای بین حسینیه و کوشک به وسیله گلوله خمپاره مزدوران بعثی که در بین شش نفر از برادران که از جمله این حقیر نیز بودم به درجه رفیع شهادت نائل گردید. او با شهادتش جان 4 نفر از برادران را نجات داد و خود شهید گردید به این ترتیب که با وجود زخمی بودن، خود را به سنگر رسانیده و با بي سيم بی سیم تماس میگیرد که بیایید برادران را نجات دهید، در موقع رسیدن گروه امداد، به آنها میگوید: اول برادران را نجات دهید من حالم خوب است و تا لحظه شهادت نیز دیگران را به خود ترجیح داد .
منبع: سایت شهدای ارتش