ویرایش‌ها

شهید یدالله آزادی شیری

۸۰ بایت حذف‌شده، ‏۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۰
/* خاطرات */
بعد از این که چند سالی از اسارت خود را در اردوگاه موصل گذراندیم از هر اردوگاه افرادی را که به نظر آنها شاخص و خرابکار بودند و سرآمد همه ما شهید حاج آقا ابو ترابی بودند را جمع کردند تا به اردوگاهی دیگر به نام اردوگاه صلاح الدین در شهر تکریت ببرند. همه را سوار اتوبوسی کردند و به سوی اردوگاه جدید حرکت دادند. یدالله دائم زیر لب با خدا زمزمه می کرد، سکوتی عجیب بین همه ما برقرار بود و هر کس با نگاه می پرسید ما را کجا می برند؟ بعد از این که مدتی در راه بودیم بالاخره به اردوگاه رسیدیم. اردوگاه تکریت کوچکترین اردوگاه اسرای ایرانی بود فقط سه اتاق داشت که نزدیک دویست و اندی در آن بودیم.
نیروهای عراقی کابل به دست در انتظار رسیدن ما بودند چه آدم های مهمان نوازی، تا پایمان را از اتوبوس پایین گذاشتیم کابل ها بالا رفت از آن تونل با دیوارهای که آدم های قوی هیکل درست کرده بودند عبور کردیم به آخر تونل که رسیدیم هر کس به دوستش نگاه می کرد نگاهی به یدالله انداختم بدنش زخمی شده بود و از زخم ها خون می آمد اما او هیچ شکایتی نکرد نگاهی به من کرد و خندید گفت: این زخم ها باید هرچه زودتر خوب شود تا دوباره از طرف عراقی ها پذیرایی شویم، بعد هر دو به این عراقی ها که فکر می کردند می توانند ما را با این شکنجه ها تحت سلطه خود در آوردند خندیدیم.<ref>[httpttp://navideshahed.com/fa/news/415877/زندگی-نامه-آزاده-شهید-یدالله-آزادی-شیری-عکس سایت نویدشاهدنوید شاهد]</ref>
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر، uploader
۵٬۰۸۰
ویرایش