شهید قباد امیری: تفاوت بین نسخهها
(لینک کردن کلمات کرمانشاه ،کومله،کامیاران و دمکرات رو انجام دادم) |
|||
| (۳ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | تاریخ | + | شهید قباد امیری |
| + | نام : قباد نام خانوادگی : امیری | ||
| + | تاریخ و محل شهادت : ۴/۷/۵۹ [[کامیاران]] درجه : گروهبان دوم | ||
| + | ==زندگینامه :== | ||
| − | + | شهید قباد امیری در سال ۱۳۴۰ دیده به جهان گشود، شهید و خانواده اش در فقر مالی به سر می بردند ،که شهید مجبور بود نصف روز را کار کند و نصف روز را درس بخواند تا اینکه به سن ۱۸ سالگی رسید و به خدمت مقدس سربازی رفت ، ۲ سال سربازی را در روزهای اوج انقلاب گذراند ، سپس به آموزش دوره ی گروهبانی رفت وپس از پایان دوره ی آموزشی به استخدام ارتش درآمد و به پادگان [[حاجی آباد]] [[کرمانشاه]] منتقل شد ، در اوایل حمله ی عراق بود که راهی جبهه شد ، مدتی در منطقه ی جنگی بود تا اینکه یک روز در منطقه ی کامیاران در اثر درگیری با مزدوران [[دمکرات]] و [[کومله]] همراه یک گروه ۹ نفری همگی با هم به پرواز درآمدند و به سوی ملکوت اعلی پر کشیدند . | |
| − | + | بیش از ۲ماه از عمر وی نگذشته بود که پدرش از دنیا رفت ، مادر او ازدواج کرد سرپرستی این کودک یتیم به مادربزرگش سپرده شد ، مادربزرگ باسختی بسیار او را بزرگ کرد . همیشه با فقر مادی دچار بود تا اینکه قباد با تمام سختیهایی که کشیده بود فردی آبدیده گشت .در مغازه ی لوازم ماشین فروشی نیم روز کار می کرد و نیم روز دیگر به تحصیل می پرداخت تا اینکه به سن ۱۸سالگی رسید و به خدمت سربازی رفت ۲سال سربازی را در روزهای اوج انقلاب گذراند ، با پیام امام خمینی این بت شکن زمان ، از سربازخانه گریخت و به صفوف متحد ملت مسلمان پیوست ، همواره در تظاهرات شرکت مینمود و به منزل مادربزرگ او که این جوان جانبازانقلاب را تربیت نموده می رویم ، با این پیر دنیا دیده به صحبت می نشینیم ضمن درود بر امام میگوید : در همان روزهای انقلاب عکس امام را به خانه آورده در خانه نصب کرد ، خیلی فعالیت داشت ، همیشه طرفدار انقلاب بود ، سپس به آموزشگاه گروهبانی رفت و در ارتش استخدام شد تا اینکه پس از پایان دوره اش به پادگان حاجی آباد [[باختران]] منتقل شد ، در اوائل حمله ی عراق متجاوز بود که راهی جبهه شد . مدتی در منطقه ی جنگی بود تا اینکه یک روز در منطقه ی کامیاران در اثر درگیری با مزدوران [[دمکرات]] و [[کومله]] همراه یک گروه ۹نفری ، همگی به شهادت رسیدند ، او بسیار پسرمؤمن و خداشناسی بود ، برادری دارد که عضو بسیج است و من همیشه افتخار می کنم که پسر ما درراه خدا شهید شده . | |
| − | + | بلی به درستیکه ملتی که پیرزنان آن چنین فرزندانی تربیت می نمایند و دارای چنین روحیه هایی هستند هرگز شکست نخواهند خورد. | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | http://www.shohadayekermanshah.ir | + | به امید آنکه بتوانیم از خون این عزیزان پاسداری نمائیم . |
| + | « روحش شاد و یادش گرامی »<ref>[http://www.shohadayekermanshah.ir/ سایت شهدای کرمانشاه]</ref> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶
شهید قباد امیری نام : قباد نام خانوادگی : امیری تاریخ و محل شهادت : ۴/۷/۵۹ کامیاران درجه : گروهبان دوم
زندگینامه :
شهید قباد امیری در سال ۱۳۴۰ دیده به جهان گشود، شهید و خانواده اش در فقر مالی به سر می بردند ،که شهید مجبور بود نصف روز را کار کند و نصف روز را درس بخواند تا اینکه به سن ۱۸ سالگی رسید و به خدمت مقدس سربازی رفت ، ۲ سال سربازی را در روزهای اوج انقلاب گذراند ، سپس به آموزش دوره ی گروهبانی رفت وپس از پایان دوره ی آموزشی به استخدام ارتش درآمد و به پادگان حاجی آباد کرمانشاه منتقل شد ، در اوایل حمله ی عراق بود که راهی جبهه شد ، مدتی در منطقه ی جنگی بود تا اینکه یک روز در منطقه ی کامیاران در اثر درگیری با مزدوران دمکرات و کومله همراه یک گروه ۹ نفری همگی با هم به پرواز درآمدند و به سوی ملکوت اعلی پر کشیدند .
بیش از ۲ماه از عمر وی نگذشته بود که پدرش از دنیا رفت ، مادر او ازدواج کرد سرپرستی این کودک یتیم به مادربزرگش سپرده شد ، مادربزرگ باسختی بسیار او را بزرگ کرد . همیشه با فقر مادی دچار بود تا اینکه قباد با تمام سختیهایی که کشیده بود فردی آبدیده گشت .در مغازه ی لوازم ماشین فروشی نیم روز کار می کرد و نیم روز دیگر به تحصیل می پرداخت تا اینکه به سن ۱۸سالگی رسید و به خدمت سربازی رفت ۲سال سربازی را در روزهای اوج انقلاب گذراند ، با پیام امام خمینی این بت شکن زمان ، از سربازخانه گریخت و به صفوف متحد ملت مسلمان پیوست ، همواره در تظاهرات شرکت مینمود و به منزل مادربزرگ او که این جوان جانبازانقلاب را تربیت نموده می رویم ، با این پیر دنیا دیده به صحبت می نشینیم ضمن درود بر امام میگوید : در همان روزهای انقلاب عکس امام را به خانه آورده در خانه نصب کرد ، خیلی فعالیت داشت ، همیشه طرفدار انقلاب بود ، سپس به آموزشگاه گروهبانی رفت و در ارتش استخدام شد تا اینکه پس از پایان دوره اش به پادگان حاجی آباد باختران منتقل شد ، در اوائل حمله ی عراق متجاوز بود که راهی جبهه شد . مدتی در منطقه ی جنگی بود تا اینکه یک روز در منطقه ی کامیاران در اثر درگیری با مزدوران دمکرات و کومله همراه یک گروه ۹نفری ، همگی به شهادت رسیدند ، او بسیار پسرمؤمن و خداشناسی بود ، برادری دارد که عضو بسیج است و من همیشه افتخار می کنم که پسر ما درراه خدا شهید شده .
بلی به درستیکه ملتی که پیرزنان آن چنین فرزندانی تربیت می نمایند و دارای چنین روحیه هایی هستند هرگز شکست نخواهند خورد.
به امید آنکه بتوانیم از خون این عزیزان پاسداری نمائیم . « روحش شاد و یادش گرامی »[۱]