بعد از آن به همراه بچه هاي خواهرم به گلزار شهدا رفتيم و او بالاي قبر شهدا ايستاد وگفت: اين بار جايگاه من اين جا خواهد بود.
شبي که جلال به درجه رفيع شهادت نائل شد من آرام و قرار نداشتم، با وجود اين که از شهادت او و نحوه آن خبر نداشتم در دلم آشوبي برپا بود. آن شب جلال را در خواب ديدم، در ماشين ارتش بود، شيميايي شده و صورتش کامل سوخته بود، گفتم جلال صورتت!؟
او نتوانست حرفي بزند، بعد از چند روز که خبر شهادت جلال و نحوه شهادتش را به ما گفتند، متوجه شدم که او خود زودتر به من خبر داده بود و من متوجه نشدم. منبع:<ref>سایت نویدشاهد</ref>