شهیداحسان الله علیرضا پور: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۳۲: سطر ۳۲:
 
شهید احسان الله علیرضا پور   
 
شهید احسان الله علیرضا پور   
  
 +
شهید احسان الله علیرضا پور
  
==زندگینامه==
+
زندگینامه
 
+
فرزند اسدالله در بیستم خرداد ماه 1343 در روستای یاسریه، از توابع شهرستان فسا دیده به جهان گشود. او در خانواده ای مذهبی که پدرش کارگری ساده و مادرش خانه دار بود پرورش یافت و دوره ی دبستان را در زادگاهش به پایان رساند.
فرزند اسدالله در ب ی ستم خرداد ماه 1343 در روستا ی ی اسر ی ه، از توابع شهرستان فسا د ی ده به جهان گشود. او در خانواده ا ی مذهب ی که پدرش کارگر ی ساده و مادرش خانه دار بود پرورش ی افت و دوره ی دبستان را در زادگاهش به پا ی ان رساند.
+
وی در این دوره علاوه بر درس خواندن، به تشویق خانواده در کلاس قرآن در رشته تجوید و قرائت ثبت نام کرد و توانست مدرک قرائت را نیز کسب نماید و در مراسم های صبحگاهی مدارس با صدای خوبی که داشت قرآن را تلاوت می کرد. در زمینه ورزش، از برگزیدگان منطقه ای بود و به خصوص در رشته فوتبال همیشه در مسابقات برگزیده می شد. پس از پایان دوره ی ابتدایی به علت شرایط کاری پدرش به همراه خانواده به اصفهان عزیمت کردند و دوره ی راهنمایی را در فولاد شهر اصفهان به پایان رسانید.
 
+
بعد از گذراندن دوره ی راهنمایی به استخدام ارتش جمهوری اسلامی درآمد و پس از گذشت مدتی، در بهار 1361 به سنت حسنه ازدواج عمل نمود که حاصل آن، دو فرزند دختر بود.
وی در ا ی ن دوره علاوه بر درس خواندن، به تشو ی ق خانواده در کلاس قرآن در رشته تجو ی د و قرائت ثبت نام کرد و توانست مدرک قرائت را ن ی ز کسب نماید و در مراسم ها ی صبحگاه ی مدارس با صدا ی خوب ی که داشت قرآن را تلاوت م ی کرد. در زم ی نه ورزش، از برگز ی دگان منطقه ا ی بود و به خصوص در رشته فوتبال هم ی شه در مسابقات برگز ی ده م ی شد. پس از پا ی ان دوره ی ابتدا یی به علت شرا ی ط کار ی پدرش به همراه خانواده به اصفهان عز ی مت کردند و دوره ی راهنما یی را در فولاد شهر اصفهان به پا ی ان رسان ی د.
+
او با پیوستن به ارتش، دوره ی آموزشی و مقدماتی خود را در لشکر تهران سپری کرد و سپس برای گذراندن دوره ی تخصصی به شیراز رفت تا در رشته ی زرهی، آموزش های لازم را ببیند. بعد از این دوره تخصصی، به عضویت لشکر 88 زرهی زاهدان درآمد و اکثر اوقات خویش را در جبهه سپری می کرد و فقط برای چند روز به مرخصی می آمد و به خانواده اش سر می زد.
 
+
در دوازدهم خرداد ماه 1367 در منطقه سومار، با آغاز حمله ی نیروهای عراقی در آن محور، به خواست خودش برای مقابله با دشمن از خط پدافندی جدا گردیده و به صف مزدوران عراقی یورش برد و بعد از درگیری سختی که انجام شد، در اثر بمباران هوایی دشمن، از ناحیه کتف مورد اصابت ترکش قرار گرفت و مجروح شد.
بعد از گذراندن دوره ی راهنما یی به استخدام ارتش جمهور ی اسلام ی درآمد و پس از گذشت مدتی، در بهار 1361 به سنت حسنه ازدواج عمل نمود که حاصل آن، دو فرزند دختر بود.
+
 
+
او با پیوستن به ارتش، دوره ی آموزش ی و مقدمات ی خود را در لشکر تهران سپر ی کرد و سپس برا ی گذراندن دوره ی تخصص ی به ش ی راز رفت تا در رشته ی زره ی ، آموزش ها ی لازم را بب ی ند. بعد از ا ی ن دوره تخصص ی ، به عضو ی ت لشکر 88 زره ی زاهدان درآمد و اکثر اوقات خویش را در جبهه سپر ی م ی کرد و فقط برا ی چند روز به مرخص ی م ی آمد و به خانواده اش سر م ی زد.
+
 
+
در دوازدهم خرداد ماه 1367 در منطقه سومار، با آغاز حمله ی ن ی روها ی عراق ی در آن محور، به خواست خودش برا ی مقابله با دشمن از خط پدافند ی جدا گردیده و به صف مزدوران عراق ی ی ورش برد و بعد از درگ ی ر ی سخت ی که انجام شد، در اثر بمباران هوا یی دشمن، از ناح ی ه کتف مورد اصابت ترکش قرار گرفت و مجروح شد.
+
 
+
 
سرانجام آن شهید گرانقدر، پس از گذشت چند روز و تحمل درد جراحت، دعوت حق را لبیک گفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
 
سرانجام آن شهید گرانقدر، پس از گذشت چند روز و تحمل درد جراحت، دعوت حق را لبیک گفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
  
 
 
rId5
 
  
 
   
 
   
 +
 +
نامه ها
  
==نامه ها==
+
* نامه به فرزند:
 
+
خدمت نور چشم عزیز و ارجمندم، سمیه علیرضا پور سلام عرض می کنم.
*نامه به فرزند
+
ضمن عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه خداوند قادر و متعال خواهان و خواستارم. امیدوارم که حالتان خوب و سلامت باشید. همچنین در پناه ایزد یکتا بتوانید با لبی خندان، زندگی را به خوبی و خوشی سپری کنید. باری اگر از احوالات اینجانب پدرت احسان را خواسته باشید، به لطف خداوند بزرگ حالم خوب و سلامت هستم. غمی ندارم به جز دوری از فیض حضورتان که آن هم امیدوارم هرچه زودتر دیدارها تازه شود و چشمم به جمال زیبایت روشن گردد، آمین یا کریم.
 
+
سمیه جان! دختر قشنگم! دلم خیلی خیلی برایت تنگ شده است. گاهی در دل سنگر در عالم رؤیا فکر می کنم روی سینه ام خوابیده ای یا روی زانویم برایت لالایی می گویم. خلاصه چاره ای ندارم ای کاش می توانستم همچون پروانه بال بگشایم و خودم را به تو برسانم و تو را به آغوش بکشم و با دست هایم تو را بفشارم و تو را از نزدیک لمس کنم.
خدمت نور چشم عز ی ز و ارجمندم، سم ی ه عل ی رضا پور سلام عرض م ی کنم.
+
آری دختر عزیزم، چاره ای نیست و هر چه خدا بخواهد همان می شود و خلاصه باید خود را به دست سرنوشت سپرد تا خدا چه خواهد. دیگر عرضی ندارم غیر سلامتی شما دختر عزیزم
 
+
به امید دیدار ـ خدانگهدار.
ضمن عرض سلام، سلامت ی شما را از درگاه خداوند قادر و متعال خواهان و خواستارم. ام ی دوارم که حالتان خوب و سلامت باش ی د. همچن ی ن در پناه ا ی زد ی کتا بتوان ی د با لب ی خندان، زندگ ی را به خوب ی و خوش ی سپر ی کن ی د. بار ی اگر از احوالات ا ی نجانب پدرت احسان را خواسته باش ی د، به لطف خداوند بزرگ حالم خوب و سلامت هستم. غم ی ندارم به جز دور ی از ف ی ض حضورتان که آن هم ام ی دوارم هرچه زودتر د ی دارها تازه شود و چشمم به جمال ز ی با ی ت روشن گردد، آم ی ن ی ا کر ی م.
+
ای نامه تو که میروی به سویش ـ به جای بنده ببوس دست و رویش.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/417896/نگاهی-به-زندگی-شهید-احسان-الله-علیرضا-پور-عکس سایت نوید شاهد]</ref>
 
+
سم ی ه جان! دختر قشنگم! دلم خ ی ل ی خ ی ل ی برا ی ت تنگ شده است. گاه ی در دل سنگر در عالم رؤ ی ا فکر م ی کنم رو ی س ی نه ام خواب ی ده ا ی ی ا رو ی زانو ی م برا ی ت لالا یی م ی گو ی م. خلاصه چاره ا ی ندارم ا ی کاش م ی توانستم همچون پروانه بال بگشا ی م و خودم را به تو برسانم و تو را به آغوش بکشم و با دست ها ی م تو را بفشارم و تو را از نزد ی ک لمس کنم.
+
 
+
آر ی دختر عز ی زم، چاره ا ی ن ی ست و هر چه خدا بخواهد همان م ی شود و خلاصه با ی د خود را به دست سرنوشت سپرد تا خدا چه خواهد. د ی گر عرض ی ندارم غ ی ر سلامت ی شما دختر عز ی زم
+
 
+
به ام ی د د ی دار ـ خدانگهدار.
+
 
+
ا ی نامه تو که م ی رو ی به سو ی ش ـ به جا ی بنده ببوس دست و رو ی ش.1<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/417896/نگاهی-به-زندگی-شهید-احسان-الله-علیرضا-پور-عکس سایت نوید شاهد]</ref>
+
 
+
  
rId6
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
  
 
<references />
 
<references />

نسخهٔ ‏۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۵

احسان الله علیرضا پور
Ehsanallah-alirezapour.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد 1343/03/20
شهادت 1367/03/12


شهید احسان الله علیرضا پور

شهید احسان الله علیرضا پور

زندگینامه فرزند اسدالله در بیستم خرداد ماه 1343 در روستای یاسریه، از توابع شهرستان فسا دیده به جهان گشود. او در خانواده ای مذهبی که پدرش کارگری ساده و مادرش خانه دار بود پرورش یافت و دوره ی دبستان را در زادگاهش به پایان رساند. وی در این دوره علاوه بر درس خواندن، به تشویق خانواده در کلاس قرآن در رشته تجوید و قرائت ثبت نام کرد و توانست مدرک قرائت را نیز کسب نماید و در مراسم های صبحگاهی مدارس با صدای خوبی که داشت قرآن را تلاوت می کرد. در زمینه ورزش، از برگزیدگان منطقه ای بود و به خصوص در رشته فوتبال همیشه در مسابقات برگزیده می شد. پس از پایان دوره ی ابتدایی به علت شرایط کاری پدرش به همراه خانواده به اصفهان عزیمت کردند و دوره ی راهنمایی را در فولاد شهر اصفهان به پایان رسانید. بعد از گذراندن دوره ی راهنمایی به استخدام ارتش جمهوری اسلامی درآمد و پس از گذشت مدتی، در بهار 1361 به سنت حسنه ازدواج عمل نمود که حاصل آن، دو فرزند دختر بود. او با پیوستن به ارتش، دوره ی آموزشی و مقدماتی خود را در لشکر تهران سپری کرد و سپس برای گذراندن دوره ی تخصصی به شیراز رفت تا در رشته ی زرهی، آموزش های لازم را ببیند. بعد از این دوره تخصصی، به عضویت لشکر 88 زرهی زاهدان درآمد و اکثر اوقات خویش را در جبهه سپری می کرد و فقط برای چند روز به مرخصی می آمد و به خانواده اش سر می زد. در دوازدهم خرداد ماه 1367 در منطقه سومار، با آغاز حمله ی نیروهای عراقی در آن محور، به خواست خودش برای مقابله با دشمن از خط پدافندی جدا گردیده و به صف مزدوران عراقی یورش برد و بعد از درگیری سختی که انجام شد، در اثر بمباران هوایی دشمن، از ناحیه کتف مورد اصابت ترکش قرار گرفت و مجروح شد. سرانجام آن شهید گرانقدر، پس از گذشت چند روز و تحمل درد جراحت، دعوت حق را لبیک گفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.



نامه ها

  • نامه به فرزند:

خدمت نور چشم عزیز و ارجمندم، سمیه علیرضا پور سلام عرض می کنم. ضمن عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه خداوند قادر و متعال خواهان و خواستارم. امیدوارم که حالتان خوب و سلامت باشید. همچنین در پناه ایزد یکتا بتوانید با لبی خندان، زندگی را به خوبی و خوشی سپری کنید. باری اگر از احوالات اینجانب پدرت احسان را خواسته باشید، به لطف خداوند بزرگ حالم خوب و سلامت هستم. غمی ندارم به جز دوری از فیض حضورتان که آن هم امیدوارم هرچه زودتر دیدارها تازه شود و چشمم به جمال زیبایت روشن گردد، آمین یا کریم. سمیه جان! دختر قشنگم! دلم خیلی خیلی برایت تنگ شده است. گاهی در دل سنگر در عالم رؤیا فکر می کنم روی سینه ام خوابیده ای یا روی زانویم برایت لالایی می گویم. خلاصه چاره ای ندارم ای کاش می توانستم همچون پروانه بال بگشایم و خودم را به تو برسانم و تو را به آغوش بکشم و با دست هایم تو را بفشارم و تو را از نزدیک لمس کنم. آری دختر عزیزم، چاره ای نیست و هر چه خدا بخواهد همان می شود و خلاصه باید خود را به دست سرنوشت سپرد تا خدا چه خواهد. دیگر عرضی ندارم غیر سلامتی شما دختر عزیزم به امید دیدار ـ خدانگهدار. ای نامه تو که میروی به سویش ـ به جای بنده ببوس دست و رویش.[۱]


پانویس

  1. سایت نوید شاهد