ویرایش‌ها

شهید میر اسحاق شریفی

۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۷
==زندگی نامه==
ای شهید
پیکر پاک و مطهرش پس از تشییعی با شکوه در گلزار شهدای زادگاهش روستای خوجین آرام گرفت.
==خاطرات==
===یادداشتدست نوشته شهید===
به طور خلاصه گذشته های یك شخص و خاطرات [[سرباز]] بدین شرح می باشد اینجانب از بچگی تا سن هفت سالگی به طور بچه گانه ای گذراندم و در سن هفت سالگی ثبت نام به مدرسه میر عماد خوجین كردم و مشغول تحصیل شدم و به طور مرتب و به ترتیب از پایین به بالا شروع به تحصیل نمودم از كلاس اول ابتدایی تا پنجم ابتدایی با دبیران مختلف در مدرسه میر عماد خوجین ادامه دادیم و بعد از گرفتن مدرك قبولی پنجم در مدرسه نسایی خوجین ثبت نام كردم و به ترتیب از اول راهنمایی تا سوم راهنمایی در مدرسه نسایی خوجین با دبیران خوب و بد و دبیران مختلف به اتمام رسانیدم و به خاطر اینكه در كلاس سوم راهنمایی نتوانستم موفق باشم یك سال در [[خلخال]] در مدرسه دكتر چمران در كلاس شبانه سوم راهنمایی ادامه تحصیل دادم و موقع امتحانات ثلث آخر شروع شد و الحمدلله كه در همه درس ها نمره خوب آوردم متاسفانه در كتاب تاریخ و جغرافی نمره 5/8 آوردم و با قول دادن مدیر كه با من روی یك مساله درگیر شدم و قرار بود كه تعلیمات دینی از ماده استفاده كنم مدیر قبول نكرد و خلاصه بگذریم اگر ادامه دهیم حرف زیاد می شود. خلاصه تا آخر موفق شدم و به ترتیب از نظری تا آخر ادامه دارد تا پیروزی و در سال 15/06/1363 اعزام سربازان امام زمان بود و ما را آوردند به پاسگاه [[ژاندارمری]] خلخال جمع كردند و با تمام دوستان با هم بودیم و در مورخه 17/06/1363 اعزام شدیم به پادگان لویزان- تهران و این [[پادگان لویزان]] [[لشكر 21 حمزه]] به خدمت مقدس [[سربازی]] مشغول شدیم و سه ماه آموزش مقدس را در [[تهران]] پادگان لویزان با درجه داران مختلف آموزش سربازی را به اتمام رساندیم و بعد از آموزش 9 روز به مرخصی به شهرستان رفتیم و بعد از مرخصی آمدیم به پادگان و دوباره ما را در مورخه 17/09/1363 اعزام به منطقه جنوب كشور نمودند و اول ما را آوردند به این منطقه جنگی در این منطقه همه رفیقان را از همدیگر جدا و تقسیم به واحدهای دیگر كردند و شب اول بود كه رسیدیم و ما را آوردند به یك لشگری كه برادران و رزمندگان اسلام درست كرده بودند یك شب در آنجا خوابیدیم و بعد صبح ما را جمع كردند و من افتادم به گروهان یكم گردان 141 از تمام رفقایم جدا شدم و به آن واحدی كه افتاده بودم آن واحد در [[خط مقدم]] [[شلمچه]] بودند و روز اول كه منطقه ندیده بودیم وارد خط شدیم و در آنجا با همسنگران مشغول خدمت و نگهداری از خاك كشور بودیم و شب ها 3 ساعت نگهبانی می دادم و روزها یك در میان 5/2 ساعت نگهبانی داشتیم و هر لحظه و همیشه [[خمپاره]] ها تیر اندازی می كردند خمپاره عراق می زد [[خمپاره 120-60-106 ]] و غیره و تیر مستقیم می زدند الحمدلله كه سالم و تندرست برگشتیم و ما در حدود سه ماه در خط شلمچه استقامت و مبارزه با كفر عراق مقابله كردیم و بعد از سه ماه آمدیم به استراحت در [[منطقه خوین]] مستقر شدبم موقعی كه با [[خمپاره 106]] می زد سنگرها به لرزه در می آمد رفت هوا و خاموش شد و كتری پر از آب داغ به كف سنگر پاشید و هیچ گونه خوف و ترسی نداشتیم رژیم عراق در مقابل با انقلاب اسلامی خیلی ضعیف بود فاصله ما تا خاك عراق نزدیك 2 كیلومتر بود صداهای عراقی ها را به راحتی می شنیدیم صدای گربه و خر و حیوانات دیگر و در مورخه 19/09/1363 وارد خط شلمچه شدیم و در مورخه 25/11/1363 آمدیم به منطقه [[دار خوین]] مستقر شدیم چند روزی مشغول سنگر كَنی بودیم سنگرها را درست كردیم و در حدود 10 روز ماندیم بعد از 10 روز حمله به پیش آمد آن هم حمله شكوهمند و پیروزی بدر بود و در مورخه 10/12/1363 جا به جا شدیم و به [[منطقه جوفو]] برای حمله بدر آماده بودیم به منطقه دارخوین برای استراحت آمده بودیم وقتی كه رفتیم به جوفر در آنجا مستقر شدیم چون آن منطقه به [[جزیره مجنون]] نزدیك بود. در آن منطقه همه آماده بودیم برای حمله برویم هر لحظه فرماندهان بازدید می كردند هر لحظه با [[اسلحه]] و تجهیزات كامل و كوله پشتی و تمام وسایل نظامی آماده بودیم و در مورخه 21/12/1363 حمله بدر شروع شد تیپ ما به عنوان پشتیبان بود و این حمله در حدود چند روزی كه طول كشید هواپیماهای دشمن هر روز می آمدند در آن منطقه ای كه تجمع نیرو داشتیم بمباران می كردند و تلفاتی هم می دادیم و ما حفره روباه كنده بودیم موقعی كه هواپیمای دشمن وارد منطقه می شود منطقه می شد داخل [[حفره روباه]] می رفتیم تا از دید دشمن محفوظ بمانیم هر روز دو سه تا حتی 6 تا می آمدند و خلاصه حمله بدر آرامش پیدا كرد. مقداری آرام شد ما را در مورخه 25/12/1363 آوردند و دوباره به منطقه دار خوین همان محل استراحت اولی در عرض 35 روز مرخصی لغو بود بعد از این سال نو آغاز شد در مورخه 05/01/1364 مرخصی ها آزاد شد تمام اندك اندك رفتیم به مرخصی و بعد از اینكه از مرخصی آمدیم دوباره مرخصی ها لغو شد و آماده باش بودیم فعلاً الحمدلله كه هیچ خبری نیست و هنوز مشغول خدمت سربازی هستم. امروز [[ماه رمضان]] 07/03/1364 است مرخصی نزدیك است. نزدیك حمله در [[رود كارون]] برای قایق رانی رفته بودیم.
در بیابان گر به شوق كعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغیلان غم مخور
در بیابانها اگر ویلان و سرگردان شوم بهتر است اندر وطن محتاج نامردان شوم
اول دیدار سلامت می كنم آخر خداحافظی جانم فدایت می كنم<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/15566 سایت شهدای ارتش]</ref>
[[شهید میر اسحاق شریفی]]==پانویس==
 منبع   سایت شهدای ارتشhttp: <references //ajashohada.ir/home/martyrdetails/15566>
۲٬۹۹۷
ویرایش