ویرایشها
[[شهید سید یونس حسینی آغوزبنی]]
==زندگینامه: ==
شهید سید یونس حسینی آغوزبنی(رودباری)، یازدهم مهرماه 1311 در روستای «آغوزبن» [[قزوین]] دیده به جهان گشود. سید یونس نوجوانی 12 ساله بود که در مکتبخانه زادگاه خویش زیر نظر میرزا بلال طالقانی به فراگرفتن قرآن کریم پرداخت. او دوسال در یکی از حوزه های علمیه قزوین به تحصیل علوم دینی همت گماشت و سپس عازم حوزه علمیه [[مشهد]] شد و در آنجا به تحصیل خود ادامه داد.
نزدیک به دو سال در مشهد به تحصیل پرداخت و در همان زمان فعالیت های سیاسی اش علیه رژیم شاهنشاهی آغاز شد به گونه ای که توسط ساواک دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت. شدت شکنجه به اندازه ای بود که برای مدتی از نوشتن محروم ماند. سید یونس مدتی بعد به چابهار تبعید شد و سپس برای ادامه تحصیل به قم عزیمت کرد. حدود هفت سال در مدرسه فیضیه [[قم]] زیر نظر استادان بزرگی چون [[امام خمینی (ره)]] به کسب مراتب معنوی و تحصیل علوم دینی پرداخت تا این که سرانجام بر اثر جراحت هایی که 15 خرداد 1342 بر پیکرش وارد شد هفدهم خرداد همان سال به شهادت رسید.
پس از شهادت سید یونس، خانواده او به دیدار امام خمینی (ره) می روند. امام، پس از عرض تسلیت، تفقد و اظهار همدردی چون پدر شهید سید یونس را در حال گریه مشاهده می کنند به ایشان می فرمایند:
«این گریه، مال شما نیست! این گریه برای من است که بهترین عزیزم را از دست دادم! من سید یونس رودباری را از فرزندم بیشتر دوست داشتم.!»
*نحوه مجروحیت و شهادت
در ارتباط با نحوه محروحیت [[شهید سید یونس حسینی آغوزبنی]] دو روایت وجود دارد.
روایت اول: حجت الاسلام قدس درباره مجروحیت شهید گفته است:
روایت دوم: سید یونس جعفری از همشهری های شهید در مطلبی که در نشریه «یالثارات» (16 خرداد 1386) منتشر شده، درباره مجروحیت و شهادت شهید گفته است:
«آن طور که من خبر دارم سید یونس بعد از پرت شدن از بام مدرسه فیضیه، توسط عناصر سفاک رژیم و پس از مجروحیت توسط [[ساواک]] دستگیر می شوند و در بین راه که به تهران منتقل می شده اند، خودشان را از پنجره اتوبوس بیرون پرت می کنند و خودشان را به منزل دایی شان در تهران می رسانند. پس از یک مداوای مختصر به علت شرایط پرخطر ایشان را به روستای خود منتقل می کنند و بعد از چند روز به شهادت می رسند. پدر و مادر ایشان نیز به علت داغ سنگین شهادت فرزندشان کمتر از یک سال بعد فوت می کنند.
وصیت نامه ای از ایشان در دسترس نیست ولی تمام کتابهایشان و مبلغ کمی که داشته اند را وقف مدرسه فیضیه کرده بودند و اجازه داده بودند از پولی که دادند یک سال نماز و روزه برایشان به جا آورده شود آن هم به خاطر این که در دوران زندان و شکنجه های شدید ساواک نتوانسته بودند آن چنان که شایسته است عبادات خود را انجام دهند.»<ref>سایت نوید شاهد</ref>
==پانویس==