==خاطرات==
بسم رب الشهداء و الصدیقین
با سلام به رهبرکبیر انقلاب و دورد به شهدای فدائی شده در راه اسلام مختصری از زندگی فرزند شهید خود حمیدرضا مژدی را بازگو میکنم. شهید حمیدرضا از آنکه با فرزندان دیگرمان تفاوت داشت او با سن کم خود گاه و بیگاه ما را مورد نصیحت قرار میداد و حتی برای یکبار هم نسبت بما کوچکترین بی توجهی ننمود از موقعیکه درس میخواند پیوسته در این فکر بود که مشغول کاری شود و بتواند زندگی مادر و برادران خود را تامین نماید منظور پس از گرفتن گواهینامه ششم ابتدائی در کی آرایشگاه با حقوق روزانه 7 تومان مشغول بکار شد و عادتش این بود که هر شب درآمد روزانه خود را بمادرش میداد برای برادرهای کوچکتر خود از لباس پوشاک و وسایل زندگی فراهم میکرد و روزهای تعطیل را به دید و بازدید همسایگان میرفت تا اگر کودکانشان برای رفتن به مدرسه احتیاج به آرایشگاه داشتند احتیاج آنها را برآورده سازد در این اواخر حقوق او به روزانه 150 تومان رسیده بود و زندگی مادر و برادانش را تامین می کرد زیرا آنها هم دیگری برای؟؟ زندگی نداشتند این وضع ادامه داشت تا زمان سربازیش رسید بما گفت: اگر تا به حال کار میرفتم هدفم تامین زندگی شما بود ولی اکنون مجبورم بخاطر اسلام به سربازی بروم و دین خود نسبت به اسلام و رهبر و میهنم ادا کنم لذا آماده خدمت شده و از تمام دوستان و فامیلها خداحافظی کرد و سفارش کرد اگر شهید شدم از من راضی باشید و ناراحت نباشید و پیوسته سفارش میکرد دست از حمایت امام برندارید تا بالاخره به آرزو دیرینه خود که شهادت بود رسید و با قطرات خون خود نهال انقلاب اسلامی را چون دیگر یارانش آبیاری کرد.<ref>[[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/25176|سایت شهدای ارتش]]</ref>
==پانویس==
<references/>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:حمیدرضا_مژدی}}