==زندگی نامه==
در بيست و يکم بهمن پنجاه و هشت و در درگيري با گروههاي ضدانقلاب در قائله گنبد به شهادت رسيد. مزار اين شهيد عزيز در شهرستان شاهرود ميباشد
==خاطرات== *مادر شهيد :
گفت:« ميخوام فرار کنم»
روي حرف ايشان حرف نميزد. ماند تا سربازياش تمام شد.
*خواهر شهيد :
منتظرش ميماندم تا بيايد و درسهاي گرفته را پس دهد. ميرفت کلاسهاي عقيدتي و سياسي که قبل از انقلاب مخفيانه تشکيل ميشد. از اينکه نسبت به هم سن و سالهايم بيشتر ميدانستم و ميفهميدم احساس غرور و بزرگي ميکردم. با اين که شش سال از او کوچکتر بودم، هم دوستش بودم و هم مشاورش.
*رضا مستوفيان :
آنها بومي بودند و ما ناوارد. برخيابانهاي اصلي کاملاً مسلط بودند. ما را از دور ميپاييدند. نزديک که ميشديم تيراندازي ميکردند. نميفهميديم از کجا، نه پنجرهاي باز بود و نه روزني. يکي از آن خانهها را که گرفتيم، متوجّه شديم روي هر ديوار آجري را در آورده تيراندازي ميکردند و دوباره ميگذاشتند سرجايش. خيلي از بچههاي ما اين طوري توي کمين افتادند و با قناسه شهيد شدند، من جمله علياصغر.