ویرایش‌ها

شهیداسماعیل بابلی توت

۴۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۵
زمانى که امام به ایران آمد بسیار خوشحال شد. بعد از پیروزى انقلاب اسلامى با عضو شدن در بسیج به نگهبانى و گشت مى‏پرداخت. بعد از مدّتى به استخدام سپاه در آمد. زمانى که در استخدام سپاه بود، اگر از سپاه براى او موادّ غذایى مى‏آوردند،بسیار ناراحت مى‏شد و آن‏ها را پس مى‏داد. سیّد عبّاس بابلى توت در 20 سالگى با خانم عصمت صهبایى فردوس پیمان مقدّس ازدواج بست. مدّت زندگى مشترک آن‏ها 6 ماه بود. همچنین مى‏گوید: «به من توصیه مى‏کرد که زهرا گونه باشم. از غیبت بیزار بود. یک شب در خانه برادرم دعوت بودیم. بعد از اینکه از خانه بیرون آمدیم، گفتم: برنجشان خمیر بود. شهید گفت: برو به خانه شان و بگو چه گفته‏اى؟ من از غیبت متنفّر هستم.» به روحانیّت علاقه داشت. از آدم‏هاى لاابالى بدش مى‏آمد. سعى مى‏کرد مشکلات و گرفتارى‏هاى مردم را تا جایى که امکان دارد،حلّ و فصل کند. اخلاق خوبى داشت. با برادران و خواهران خود به تندى صحبت نمى‏کرد. به خواهران خود توصیه مى‏کرد که حجاب خود رارعایت کنند. نمازش را سر وقت مى‏خواند. پشت سر پدر و مادرش راه مى‏رفت. صبح هاى جمعه دعاى ندبه مى‏خواند. نماز شبش ترک نمى‏شد. پدر شهید سیّد حسین حسینى نژاد مى‏گوید: «زمانى که بنى صدر رئیس جمهور بود، شهید مى‏گفت: بنى صدر خوب نیست. ولى ما مى‏گفتیم: چون رهبر او را قبول دارد، ما هم او را قبول داریم ومى‏گوییم خوب است. ولى او از همان ابتدا او را مى‏شناخت.» براى حفظ انقلاب و اسلام سفارش زیادى مى‏کرد. با شروع جنگ تحمیلى به پیام امام لبیک گفت و عازم جبهه شد.مى‏گفت: «مى‏رویم تا پیروز شویم.» شعار «تا خون در رگ ماست،خمینى رهبر ماست» را مدام تکرار مى‏کرد. همسر شهید مى‏گوید: «من او را از رفتن به جبهه منع مى‏کردم،ولى او مى‏گفت: به خاطر دینم باید به جبهه بروم و اگر نروم جواب حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) را بعدا چه بدهم. او با من صحبت کرد و مرا راضى نمود.» پدر شهید مى‏گوید: «اوّلین بارى که از جبهه آمد، یک گوسفندبراى او قربانى کردیم. او گفت: جبهه براى من مثل دانشگاهاست.»
از جبهه که مى‏آمد به «صله رحم» مى‏پرداخت. در پشت جبهه به رزمندگان کمک مى‏کرد. مهمّات و اسلحه براى آن‏ها مى‏برد و کم و کسرى‏هاى آن‏ها را رفع مى‏کرد. حبیب کربلایى همرزم شهید مى‏گوید: «شب عملیّات که در کانال بودیم. باران گلوله مى‏ریخت و ما مهمّات به تیربار مى‏رساندیم.آن‏جا غیر از خاک چیزى نبود و کسى شناخته نمى‏شد. در آن‏جا سیّدعبّاس مهمّات براى رزمندگان مى‏برد.» پدر شهید مى‏گوید: «شهید به ما سفارش مى‏کرد که اسلحه‏ى مرازمین نگذارید.» عصمت صهبایى فردوس همسر شهید مى‏گوید: «ایشان مى‏گفتند: چند نوع شهید داریم. یکى شهید مى‏شود تا غنیمت بگیرد،یکى براى حقوق، یکى براى این که اسمش باقى بماند و یکى براى رضاى خدا شهید مى‏شود.» پدر شهید مى‏گوید: «زمانى که برادر بزرگ ایشان سیّداکبر به شهادت رسید، سر قبر او نشسته بود و مى‏گفت: خدا کند من هم به شهادت برسم که این آرزوى من است. بعد از سه سال از این جریان شهید شد.»همچنین مى‏گوید: «بار آخرى که مى‏خواست برود، به او گفتم:نرو. گفت: جبهه به ما نیاز دارد. ما به اصول جنگ مسلّط شده‏ایم و بایدبرویم. گفتم: برو. خدا پشت و پناهت. رفت و دیگر برنگشت.» همسر شهید مى‏گوید: «شب آخرى که مى‏خواست به جبهه برود،نماز شب مى‏خواند و بسیار گریه مى‏کرد. او عاشق شهادت بود.دفعه‏ى آخرى که به جبهه رفت، به ایشان گفتم: مرا حلال کنید.گفتند: این چه حرفى است. من از شما راضى هستم، خدا هم راضى باشد.» سیّد حسین حسینى نژاد پدر شهید مى‏گوید: «خواب دیدم سیّد عبّاس با یک عباى سفید و کلاه سفید آمد. گفتم: چرا دیر آمدى؟گفت: درگیر بودم. صبح به بنیاد شهید رفتم که خبر شهادت او را به من دادند.» سیّد عبّاس بابلى توت در تاریخ 25/4/1363، در عملیّات بدر،در منطقه‏ى «هورالعظیم» مفقود الأثر گردید. در تاریخ 12/4/1376جسد وى پس از کشف و تشییع، در بهشت رضا(ع) مشهد به خاک سپرده شد. شهید در وصیّت نامه خود مى‏گوید: «آمدنم به جبهه از روى آگاهى و شناخت، نسبت به اسلام و احساس وظیفه شرعى و الهى بوده است. و مرگ را هم عاشقانه، مخلصانه و براى رضاى خداى متعال پذیرا هستم. از این که در سنین جوانى دار فانى را وداع مى‏کنم وافتخار نوشیدن شربت شهادت را در راه خدا کسب نموده‏ام،خوشحال بوده و آرزومندم که خونم در راه اعتلاى اسلام و آگاهى هرچه بیش از پیش مؤثّر واقع گردد.»همچنین مى‏گوید: «پدر جان، مرا ببخش. مادر جان، شما تنهاکسى هستى که بیش از همه برایم ناراحتى. فقط شما را به صبرراهنمایى مى‏کنم و با خوشحالى خود در مرگم، مشت محکمى به دهان دشمنان انقلاب بزنید. از نور چشمانم، پدر و مادرم، حلالیّت، ازبرادرانم التماس دعا و از خواهرانم صبر و شکیبایى و استقامت مى‏خواهم.»<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3394منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس==http:<references//yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3394>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش