شهیدبزرگ برزنونی: تفاوت بین نسخهها
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1331/01/05 نام : بزرگ محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : برزنونی تار...» ایجاد کرد) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۲۲: | سطر ۲۲: | ||
خاطرات | خاطرات | ||
| − | یکی از همرزمان همسرم تعریف می کرد ، آقا بزرگ مسئول آوردن آب و غذا برای ما بود و باید کار ها یش را شب انجام می داد . یک روز دیدیم که خبری از او نیست و ناپدید شده است پس از مدتی که آمد گفتیم کجا بود ی؟ منطقه نا امن است گفت : رفتم که غسل شهادت بکنم . گفتیم : از این حرفها نزن تو دو تا بچه داری گفت خدای بچه ها بزرگ است . در آن لحظه آب کم داشتیم و آقا بزرگ رفت تا آب بیاورد . هر چه به او اصرار کردیم که وضعیت نا جور است نرو گوش نکرد ولی او از ما دور شده بود که ناگهان گرد و خاکی از زمین بلند شد وقتی که جو آرام شد مشاهده کردیم که ایشان نقش بر زمین شد ه فورا او را به سنگر منتفل کردیم ولی پس از چند دقیقه به فیض عظیم شهادت نائل گشت . | + | یکی از همرزمان همسرم تعریف می کرد ، آقا بزرگ مسئول آوردن آب و غذا برای ما بود و باید کار ها یش را شب انجام می داد . یک روز دیدیم که خبری از او نیست و ناپدید شده است پس از مدتی که آمد گفتیم کجا بود ی؟ منطقه نا امن است گفت : رفتم که غسل شهادت بکنم . گفتیم : از این حرفها نزن تو دو تا بچه داری گفت خدای بچه ها بزرگ است . در آن لحظه آب کم داشتیم و آقا بزرگ رفت تا آب بیاورد . هر چه به او اصرار کردیم که وضعیت نا جور است نرو گوش نکرد ولی او از ما دور شده بود که ناگهان گرد و خاکی از زمین بلند شد وقتی که جو آرام شد مشاهده کردیم که ایشان نقش بر زمین شد ه فورا او را به سنگر منتفل کردیم ولی پس از چند دقیقه به فیض عظیم شهادت نائل گشت .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4005 منبع سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
| − | + | ||
نسخهٔ ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۴
تاریخ تولد : 1331/01/05
نام : بزرگ محل تولد : نیشابور
نام خانوادگی : برزنونی تاریخ شهادت : 1361/01/02
نام پدر : حسن مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
rId5
خاطرات
یکی از همرزمان همسرم تعریف می کرد ، آقا بزرگ مسئول آوردن آب و غذا برای ما بود و باید کار ها یش را شب انجام می داد . یک روز دیدیم که خبری از او نیست و ناپدید شده است پس از مدتی که آمد گفتیم کجا بود ی؟ منطقه نا امن است گفت : رفتم که غسل شهادت بکنم . گفتیم : از این حرفها نزن تو دو تا بچه داری گفت خدای بچه ها بزرگ است . در آن لحظه آب کم داشتیم و آقا بزرگ رفت تا آب بیاورد . هر چه به او اصرار کردیم که وضعیت نا جور است نرو گوش نکرد ولی او از ما دور شده بود که ناگهان گرد و خاکی از زمین بلند شد وقتی که جو آرام شد مشاهده کردیم که ایشان نقش بر زمین شد ه فورا او را به سنگر منتفل کردیم ولی پس از چند دقیقه به فیض عظیم شهادت نائل گشت .[۱]