# روزی با هم به اهواز رفتيم و علیرضا مرد نابینايی را دید كه گدایی می کرد، رهگذری مبلغ دو هزار تومان به نابینا داد، نوجوانی پول را برداشت، علیرضا كه ديده بود پسر پول را برداشته مچش را گرفت و او را کتک زد. به پسر گفتم: چه کار به اين پیرمرد داری؟ عليرضا پسر را آزاد کرد و گفت: آخرین بارت باشد که این کار را می کنی و خلاصه پسر راهش را ادامه داد و رفت.
# روزی با هم به مهمانی رفته بودم و موقعی که با هم راه می رفتیم به من گفت: با من راه نیا و کنار من نشین چون کسانی که همسر ندارند آه می کشند و گناه دارد و من از همان موقع دیگر این کار را نکردم تا زماني كه به شهادت رسيد.
# از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در خطوط مقدم جبهه های جنوب با بعثیون کافر می جنگید. در سال 1360 مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت، مجروح شد و در بیمارستان مدتی بستری بود. سپس به جبهه های جنوب رفت و در سال 1363 جهت تعلیمات نظامی به آموزشگاه افسری راه يافت و پس از پایان دوره موفق به اخذ درجه ستوانی گرديد و به جبهه های غرب کشور عزیمت نمود.<ref>سایت نوید شاهد</ref>
منبع:سایت نویدشاهد==پانویس== <references />