شهید تاج محمد پاسبان: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1344/03/08 نام : تاج‌محمد محل تولد : تربت جام نام خانوادگی : پاسبان...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۴: سطر ۱۴:
 
• آخرین مرتبه ای که تاج محمد به مرخصی آمده بود چهره اش خیلی نورانی و سفید شده بود طوری که هر کس از اهالی روستا وقتی مرا می دید می گفت: این دفعه تاج محمد خیلی زیبا شده است . من هم با لبخند در جواب می گفتم که هوای آن جا به ایشان ساخته و چاق و سفید شده اما مردم می گفتند این سفیدی چاقی فرق می کند ایشان نورانی شده. صبح روزیکه خواست عازم جبهه شود قبل از اعزامش در یک فرصت بسیار کم و اندک از تمامی اقوام و خانواده ها خداحافظی کرد و هلالیت طلبید حتی به خانه ی یکی از اقوام که در روستایی بسیار دور در نزدیکی کوه زندگی می کردند رفت و از آنها هم خداحافظی کرد و خودش خبر شهادتش را به آنها داد و گفت: ان شاءالله این مرتبه به شهادت می رسم از شما می خواهم که تشریف بیاورید و در مراسم تشییع جنازه ام شرکت کنید که همه در جواب ایشان می گفتند از این حرفها نزنید ما ناراحت می شویم اما تاج محمد با اطمینان و محکم می گفت که ، نه، من این بار حتما به شهادت خواهم رسید شما هم باید خوشحال باشید، زیرا من در راه اسلام کشته می شوم و شهید می شوم و این بهترین راهی است که من در راه زندگی ام انتخاب نموده ام و شما هم باید از موفقیت من خوشحال باشید که بالاخره عازم جبهه شد و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند.
 
• آخرین مرتبه ای که تاج محمد به مرخصی آمده بود چهره اش خیلی نورانی و سفید شده بود طوری که هر کس از اهالی روستا وقتی مرا می دید می گفت: این دفعه تاج محمد خیلی زیبا شده است . من هم با لبخند در جواب می گفتم که هوای آن جا به ایشان ساخته و چاق و سفید شده اما مردم می گفتند این سفیدی چاقی فرق می کند ایشان نورانی شده. صبح روزیکه خواست عازم جبهه شود قبل از اعزامش در یک فرصت بسیار کم و اندک از تمامی اقوام و خانواده ها خداحافظی کرد و هلالیت طلبید حتی به خانه ی یکی از اقوام که در روستایی بسیار دور در نزدیکی کوه زندگی می کردند رفت و از آنها هم خداحافظی کرد و خودش خبر شهادتش را به آنها داد و گفت: ان شاءالله این مرتبه به شهادت می رسم از شما می خواهم که تشریف بیاورید و در مراسم تشییع جنازه ام شرکت کنید که همه در جواب ایشان می گفتند از این حرفها نزنید ما ناراحت می شویم اما تاج محمد با اطمینان و محکم می گفت که ، نه، من این بار حتما به شهادت خواهم رسید شما هم باید خوشحال باشید، زیرا من در راه اسلام کشته می شوم و شهید می شوم و این بهترین راهی است که من در راه زندگی ام انتخاب نموده ام و شما هم باید از موفقیت من خوشحال باشید که بالاخره عازم جبهه شد و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند.
 
• در محرم سال 56 در روستای ما آقای روضه خوانی بود که می آمد و برای مردم روضه می خواند و در پایان روضه برای شاه و رژیم دعا می کرد. یک روز تاج محمد که در مسجد بود به این عمل آن مرد اعتراض کرد و گفت: " شما به جای دعا کردن برای کسی که نه خدا می شناسد و نه بنده خدا را با صحبتهای خوب و به جا مردم را ارشاد کن. " تاج محمد در همان ایام در مراسم سینه زنی شعار مرگ بر شاه را سر می داد. و علیه رژیم تبلیغ می کرد و حتی روی پوست درختها شعار علیه رژیم می نوشت.
 
• در محرم سال 56 در روستای ما آقای روضه خوانی بود که می آمد و برای مردم روضه می خواند و در پایان روضه برای شاه و رژیم دعا می کرد. یک روز تاج محمد که در مسجد بود به این عمل آن مرد اعتراض کرد و گفت: " شما به جای دعا کردن برای کسی که نه خدا می شناسد و نه بنده خدا را با صحبتهای خوب و به جا مردم را ارشاد کن. " تاج محمد در همان ایام در مراسم سینه زنی شعار مرگ بر شاه را سر می داد. و علیه رژیم تبلیغ می کرد و حتی روی پوست درختها شعار علیه رژیم می نوشت.
• یک روز که تاج محمد همراه دوستانش از مدرسه می آمدند متوجه می شوند گروهی چماق به دست در خیابان به راه افتاده اند و مغازه های مردم را به آتش می کشند و علیه امام شعار می دهند. تاج محمد و دوستانش که این صحنه را می بینند به خشم می آیند و با اینکه 13، 14 سال سن بیشتر نداشتند با فریاد الله اکبر با آنها مقابله می کنند و مردم که این صحنه را می بینند به حرکت در می آیند و جلوی آن اشرار می ایستند.
+
• یک روز که تاج محمد همراه دوستانش از مدرسه می آمدند متوجه می شوند گروهی چماق به دست در خیابان به راه افتاده اند و مغازه های مردم را به آتش می کشند و علیه امام شعار می دهند. تاج محمد و دوستانش که این صحنه را می بینند به خشم می آیند و با اینکه 13، 14 سال سن بیشتر نداشتند با فریاد الله اکبر با آنها مقابله می کنند و مردم که این صحنه را می بینند به حرکت در می آیند و جلوی آن اشرار می ایستند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4662منبع سایت یاران رضا]</ref>
  
منبع سایت یاران رضا
+
==پانویس==
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4662
+
<references/>

نسخهٔ ‏۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۴

تاریخ تولد : 1344/03/08 نام : تاج‌محمد محل تولد : تربت جام نام خانوادگی : پاسبان‌ تاریخ شهادت : 1366/04/28 نام پدر : حسن‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات • برادرم تاج محمد در تربت جام درس می خواند یک روز گروهی به نام چماق به دستان مغازه ها را آتش می زدند و به امام و مردم انقلابی توهین می کردند تاج محمد و دوستانش از این حرکت آنها عصبانی می شوند و با اینکه سیزده، چهارده سال بیشتر سن نداشتند با فریادهای الله اکبر وارد مهدیه می شوند و به نماز می ایستند و با انجام این حرکت انقلابی از خود به مردم امید و نیرو می بخشند بعد مردم به خودشان می آیند و راهپیمایی می کنند و به دین ترتیب به دفاع از خودشان می پردازند. • در محرم سال 1356 در روستای ما آقای روضه خوانی بود بنام سیدحسین حسینی که همیشه پس از اتمام روضه شروع به دعا کردن برای شاه و رژیمش می نمود. یک روز که تاج محمد در مسجد بود وقتی این صحنه را دید به آن آقا گفت: این حرفهای بیهوده چه بود که گفتی؟ به جای اینکه به جای مردی که نه خدا را می شناسد و نه پیغمبر خدا را کمی مردم را ارشاد کن. • آخرین مرتبه ای که تاج محمد به مرخصی آمده بود چهره اش خیلی نورانی و سفید شده بود طوری که هر کس از اهالی روستا وقتی مرا می دید می گفت: این دفعه تاج محمد خیلی زیبا شده است . من هم با لبخند در جواب می گفتم که هوای آن جا به ایشان ساخته و چاق و سفید شده اما مردم می گفتند این سفیدی چاقی فرق می کند ایشان نورانی شده. صبح روزیکه خواست عازم جبهه شود قبل از اعزامش در یک فرصت بسیار کم و اندک از تمامی اقوام و خانواده ها خداحافظی کرد و هلالیت طلبید حتی به خانه ی یکی از اقوام که در روستایی بسیار دور در نزدیکی کوه زندگی می کردند رفت و از آنها هم خداحافظی کرد و خودش خبر شهادتش را به آنها داد و گفت: ان شاءالله این مرتبه به شهادت می رسم از شما می خواهم که تشریف بیاورید و در مراسم تشییع جنازه ام شرکت کنید که همه در جواب ایشان می گفتند از این حرفها نزنید ما ناراحت می شویم اما تاج محمد با اطمینان و محکم می گفت که ، نه، من این بار حتما به شهادت خواهم رسید شما هم باید خوشحال باشید، زیرا من در راه اسلام کشته می شوم و شهید می شوم و این بهترین راهی است که من در راه زندگی ام انتخاب نموده ام و شما هم باید از موفقیت من خوشحال باشید که بالاخره عازم جبهه شد و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند. • در محرم سال 56 در روستای ما آقای روضه خوانی بود که می آمد و برای مردم روضه می خواند و در پایان روضه برای شاه و رژیم دعا می کرد. یک روز تاج محمد که در مسجد بود به این عمل آن مرد اعتراض کرد و گفت: " شما به جای دعا کردن برای کسی که نه خدا می شناسد و نه بنده خدا را با صحبتهای خوب و به جا مردم را ارشاد کن. " تاج محمد در همان ایام در مراسم سینه زنی شعار مرگ بر شاه را سر می داد. و علیه رژیم تبلیغ می کرد و حتی روی پوست درختها شعار علیه رژیم می نوشت. • یک روز که تاج محمد همراه دوستانش از مدرسه می آمدند متوجه می شوند گروهی چماق به دست در خیابان به راه افتاده اند و مغازه های مردم را به آتش می کشند و علیه امام شعار می دهند. تاج محمد و دوستانش که این صحنه را می بینند به خشم می آیند و با اینکه 13، 14 سال سن بیشتر نداشتند با فریاد الله اکبر با آنها مقابله می کنند و مردم که این صحنه را می بینند به حرکت در می آیند و جلوی آن اشرار می ایستند.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا