شهید ابوالقاسم تمیزکاری: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1344/03/04 نام : ابوالقاسم محل تولد : مشهد نام خانوادگی : تهمتن تار...» ایجاد کرد) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۳۱: | سطر ۳۱: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | برادرم قبل از اینکه به جبهه برود شبی خواب می بیند که همراه برادر دیگرم موسی که قبلا به شهادت رسیده است نگهبان راه کربلا هستند بعد از درگیری که بین آنان و دشمن پیش می آید همراهان آنها فرار می کنند وقتی ما و موسی نیز می خواستیم برگردیم ناگهان اطراف موسی سیم خاردار قرار می گیرد وهمانجا می ماند من به مرز ایران بر می گردم ولی پشیمان شدم و دو مرتبه برای نجات موسی به عراق برگشتم . | + | برادرم قبل از اینکه به جبهه برود شبی خواب می بیند که همراه برادر دیگرم موسی که قبلا به شهادت رسیده است نگهبان راه کربلا هستند بعد از درگیری که بین آنان و دشمن پیش می آید همراهان آنها فرار می کنند وقتی ما و موسی نیز می خواستیم برگردیم ناگهان اطراف موسی سیم خاردار قرار می گیرد وهمانجا می ماند من به مرز ایران بر می گردم ولی پشیمان شدم و دو مرتبه برای نجات موسی به عراق برگشتم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5362منبع سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
| − | + | ||
نسخهٔ ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۶
تاریخ تولد : 1344/03/04
نام : ابوالقاسم محل تولد : مشهد
نام خانوادگی : تهمتن تاریخ شهادت : 1363/12/21
نام پدر : لطفعلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : گلزار شهدای روستای کنگ
rId5
زندگینامه
آسمان در این کنگ سال 1344 موید حضور مردی است با نام ابوالقاسم تهمتن که مردانه زیست و جوانمردانه پر کشید.
در سالهای کودکی در سازندگی روح و روانش سپری نمود و در فراگیری قرآن این کتاب هدایت بخش تلاش نمود و پس از چندی به شغل خیاطی روی آورد و سالهای جوانی وی مصادف شد با شروع جنگ تحمیلی و پیکار رزمندگان بر علیه ضد ارزشهایی که بر جامعه ما حاکم شده بود ، لذا شهید ابوالقاسم تهمتن به خدمت مقدس سربازی شتافت و از طریق سپاه به جبهه ها عزیمت نمود و در عملیات بدر شرکت کرد که این عملیات گواه مردانگی او و ضامن حضورش در میان حاضران بود و این است دلیل صعودش در تاریخ 20/12/1363 تا زمان به یاد ماندنی برای آزادمردانه گشت و تولدی دوباره را این بار با نام جوانمرد به تجربه نشست.
خاطرات
برادرم قبل از اینکه به جبهه برود شبی خواب می بیند که همراه برادر دیگرم موسی که قبلا به شهادت رسیده است نگهبان راه کربلا هستند بعد از درگیری که بین آنان و دشمن پیش می آید همراهان آنها فرار می کنند وقتی ما و موسی نیز می خواستیم برگردیم ناگهان اطراف موسی سیم خاردار قرار می گیرد وهمانجا می ماند من به مرز ایران بر می گردم ولی پشیمان شدم و دو مرتبه برای نجات موسی به عراق برگشتم .[۱]