شهیداردشیر پایسته: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « اردشیر محل تولد : درگز نام خانوادگی : پایسته‌ تاریخ شهادت : 1365/05/06 نام پدر :...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۱: سطر ۱۱:
 
• من به همراه پدرم در اکثر عملیات ها بودم تا این که از هم جدا شدیم یک روز پدرم از اهواز برایم رادیویی کوچک خریده بود تا اخبار و دیگر برنامه های آن را در اوقات بیکاری گوش کنم. در یکی از عملیات ها مجروح شدم و به همراه سایر مجروحان به عقبه برگشتیم حال من از دیگر مجروحان بهتر بود لذا در نزدیکی مقری که پدرم در آن جا بود پیاده شدم و در کنار رودخانه صورتم را می شستم که دیدم پدرم بالای سرم ایستاده بعد مرا در آغوش گرفت و برای مداوا به بیمارستانی در ایلام برد و بعد از بهبودی به محل کارم در گردان برگشتم و به اسارت در آمدم و بعدا پدرم در عملیات بعدی شهید شد و چهار سال بعد از شهادت پدرم از اسارت آزاد شدم.
 
• من به همراه پدرم در اکثر عملیات ها بودم تا این که از هم جدا شدیم یک روز پدرم از اهواز برایم رادیویی کوچک خریده بود تا اخبار و دیگر برنامه های آن را در اوقات بیکاری گوش کنم. در یکی از عملیات ها مجروح شدم و به همراه سایر مجروحان به عقبه برگشتیم حال من از دیگر مجروحان بهتر بود لذا در نزدیکی مقری که پدرم در آن جا بود پیاده شدم و در کنار رودخانه صورتم را می شستم که دیدم پدرم بالای سرم ایستاده بعد مرا در آغوش گرفت و برای مداوا به بیمارستانی در ایلام برد و بعد از بهبودی به محل کارم در گردان برگشتم و به اسارت در آمدم و بعدا پدرم در عملیات بعدی شهید شد و چهار سال بعد از شهادت پدرم از اسارت آزاد شدم.
 
• قبل از انقلاب چون رادیو دولتی ایران اخبار را به درستی اعلام نمی کرد یک شب رادیو بی بی سی را گرفته بودیم تا از اوضاع ایران اطاعی حاصل کنیم در آن شب رادیو بی بی سی تعدادی از شعارهایی که مردم انقلابی ایران بر علیه شاه سر می دادند را پخش کرد اردشیر هم در کنار ما بیدار بود آن ها را شنید فردای آن شب با آن که سن و سالی نداشت بر روی پشت بام خانه رفت و همان شعارها را با صدای بلند و نازکش تکرار کرد.
 
• قبل از انقلاب چون رادیو دولتی ایران اخبار را به درستی اعلام نمی کرد یک شب رادیو بی بی سی را گرفته بودیم تا از اوضاع ایران اطاعی حاصل کنیم در آن شب رادیو بی بی سی تعدادی از شعارهایی که مردم انقلابی ایران بر علیه شاه سر می دادند را پخش کرد اردشیر هم در کنار ما بیدار بود آن ها را شنید فردای آن شب با آن که سن و سالی نداشت بر روی پشت بام خانه رفت و همان شعارها را با صدای بلند و نازکش تکرار کرد.
• در یکی از روزها افسانه دختر خواهر فرزند شهیدم اردشیر دستش فلج شده بود اردشیر از آن ها خواسته بود که به زیارت اولیاء(زیارتگاه) بروند و در آن جا شفای او را بگیرند بعد از آن که به اولیاء رفتند و زیارت کردند همه به خواب رفته بودند و اردشیر با چشم های خودش سیدهای اولیاء را دیده بود و بعد از مدتی از آن افسانه شفا پیدا کرده بود و به گفته ی شهید به مادرش اثر دست های سیدها بر پشتش عینا مشخص بود و احساس می کرد.
+
• در یکی از روزها افسانه دختر خواهر فرزند شهیدم اردشیر دستش فلج شده بود اردشیر از آن ها خواسته بود که به زیارت اولیاء(زیارتگاه) بروند و در آن جا شفای او را بگیرند بعد از آن که به اولیاء رفتند و زیارت کردند همه به خواب رفته بودند و اردشیر با چشم های خودش سیدهای اولیاء را دیده بود و بعد از مدتی از آن افسانه شفا پیدا کرده بود و به گفته ی شهید به مادرش اثر دست های سیدها بر پشتش عینا مشخص بود و احساس می کرد.<ref> [http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4731منبع سایت یاران رضا]</ref>
  
منبع سایت یاران رضا
+
==پانویس==
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4731
+
<references/>

نسخهٔ ‏۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۶

اردشیر محل تولد : درگز نام خانوادگی : پایسته‌ تاریخ شهادت : 1365/05/06 نام پدر : درویش‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مهندس‌رزمی‌


خاطرات • من به همراه پدرم در اکثر عملیات ها بودم تا این که از هم جدا شدیم یک روز پدرم از اهواز برایم رادیویی کوچک خریده بود تا اخبار و دیگر برنامه های آن را در اوقات بیکاری گوش کنم. در یکی از عملیات ها مجروح شدم و به همراه سایر مجروحان به عقبه برگشتیم حال من از دیگر مجروحان بهتر بود لذا در نزدیکی مقری که پدرم در آن جا بود پیاده شدم و در کنار رودخانه صورتم را می شستم که دیدم پدرم بالای سرم ایستاده بعد مرا در آغوش گرفت و برای مداوا به بیمارستانی در ایلام برد و بعد از بهبودی به محل کارم در گردان برگشتم و به اسارت در آمدم و بعدا پدرم در عملیات بعدی شهید شد و چهار سال بعد از شهادت پدرم از اسارت آزاد شدم. • قبل از انقلاب چون رادیو دولتی ایران اخبار را به درستی اعلام نمی کرد یک شب رادیو بی بی سی را گرفته بودیم تا از اوضاع ایران اطاعی حاصل کنیم در آن شب رادیو بی بی سی تعدادی از شعارهایی که مردم انقلابی ایران بر علیه شاه سر می دادند را پخش کرد اردشیر هم در کنار ما بیدار بود آن ها را شنید فردای آن شب با آن که سن و سالی نداشت بر روی پشت بام خانه رفت و همان شعارها را با صدای بلند و نازکش تکرار کرد. • در یکی از روزها افسانه دختر خواهر فرزند شهیدم اردشیر دستش فلج شده بود اردشیر از آن ها خواسته بود که به زیارت اولیاء(زیارتگاه) بروند و در آن جا شفای او را بگیرند بعد از آن که به اولیاء رفتند و زیارت کردند همه به خواب رفته بودند و اردشیر با چشم های خودش سیدهای اولیاء را دیده بود و بعد از مدتی از آن افسانه شفا پیدا کرده بود و به گفته ی شهید به مادرش اثر دست های سیدها بر پشتش عینا مشخص بود و احساس می کرد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا