ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیداسماعیل بیت الهی

۴۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۸
• بعد از ظهر بود که ما از دوره قبل از عملیات که برای آموزش غواصی رفته بودیم برگشتیم . آمدیم تیپ 21 امام رضا ( ع ) که احوال دوستانمان را بپرسیم . چون یک ماه و اندی بود که همدیگر را ندیده بودیم . رفتیم سراغ دوستان و از آن جمله اسماعیل بیت الهی بود که به اتاق ایشان رفتیم که احوالش را بپرسیم . شهید بزرگوار یکی از بچه هایی را که دوربین داشتند صدا کرد و گفت : بیا یک عکس از ما بگیر که اینها می خواهند شهید بشوند و این عکس را از همدیگر یادگار داشته باشیم . گفتم از کجا معلوم که شما شهید نشدید . ایشان در جواب ما گفت : می خواهیم اثر بگذاریم . چه ما برویم و چه تو بروی . اگر تو رفتی با دیدن این عکس یاد یک شهید می افتی و سعی می کنیم خودمان را بسازیم و اگر ما رفتیم تو این عکس را نگاه می کنی و به یاد ما می افتی . می خواهیم از آن یک تابلوی اخلاقی داشته باشیم .
• -نزدیک شروع عملیات بدر بود . هوای بسیار سرد و سرمای سوز ناکی در منطقة هور الهویزه حکم فرما بود . قرار شده بود تعداد زیادی نیرو به منطقه اعزام شوند وقتی نیروها به منطقه رسیدند در یک قرار گاه مستقر شدند .آقای بیت الهی در ستاد بودند . یک بار نزدیکیهای صبح رفتم بیرون که ببینم آقای بیت الهی کجا هستند دیدم ایشان در کنار سنگری نشسته و پتوئی دور خود پیچیده است .وقتی علت نشستن ایشان را در آن هوای سرد در بیرون از سنگر جویا شدم گفت: بچه هایی که آمده اند جایی برای استراحت نداشتند من آمدم بیرون تا آنها جای راحت تری داشته باشند .وقتی این صحبتها را شنیدم این موضوع برایم ثابت شد که ایشان نیروهای بسیج و رزمنده را بر خود ترجیح می دهد .
• یک شب آقا اسماعیل و حسین آقا را با هم خواب دیدم آقا اسماعیل در حال نماز خواندن بودند و من داشتم با حسین آقا صحبت می کردم ولی ما بین من و حسین آقا حجابی بود که من نمی توانستم واضح ایشان را ببینم. چون دلم برایشان خیلی تنگ شده بود. به حسین آقا گفتم:" چطور می شود که من شما را ببینم." ایشان خندید و در جواب من گفت:" رباب خانم، چشم بصیرت می خواهد کسی که می خواهد ما را ببیند. "منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=45244524منبع سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>
۱٬۸۴۲
ویرایش