خاطرات
با ا ی نكه بنده پسر شه ی د هرگز چشم به رخ ز ی با ی پدرم ندوختهام و هرگز ا ی شان را ند ی دهام چون كه من ی ك ساله بودم كه پدرم به مقام شهادت نائل آمدند ول ی ی ك شب خواب د ی دم كه ا ی شان به خانه ما آمدند با همان لباس خاك ی سرباز ی و رو ی من بوس ی دند . ا ی شان به من گفتند كه در ا ی ن مدت كه نبودم شما را كس ی اذ ی ت نكرده است من ن ی ز گفتم نه پدر جان گفت من م ی روم و سرپرست ی شما را به عهده امام خم ی ن ی م ی گذارم هر مشكل ی كه داشت ی د با و ی در م ی ان بگذار ی د.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10740پایگاه اطلاع رسانی شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]</ref>
http:==پانویس==<references//www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10740 پا ی گاه اطلاع رسان ی شهدا ی ارتش جمهور ی اسلام ی ا ی ران>