ویرایش‌ها

شهید محمد بهرامیه

۶۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۴
==زندگینامه==
محمد بهرامیه - فرزند حسینعلى - در اول دىماه سال 1332 در روستاى بهرامیه بخـشى جـوین از توابع شهرستان سبزوار به دنیا آمد. در پنج سالگى به همراه پدر و مادرش به کربلا مشرّف شد. بودن در جوار مرقـد امـام حـسین(ع) رابسیار دوست داشت. بعد از اتمام دوره ى ابتدایى، به جهت علاقه بـه تحـصیل دروس حـوزوى بـه مـشهد مقـدس رفـت. می‌گفت: تحصیل در مدرسه‌ى دروس حوزوى بهترین جایى اسـت کـه انـسان سـاخته می‌شـود و مسائل دینى را به خوبی فرا میگیرد. او همزمان با تحصیل دروس حوزه توانست تحصیلات خود را تا دیپلم ادامه دهد کـه پـس از آن بـه کار مشغول شد. فردى مهربان، صادق و خوشرو و به دلیل سجایاى اخلاقى‌اش مورد احترام دیگران بود. به مدت چهارسال در گمرک تهران به کار مشغول بود که پس از آن به مشهد برگشت.
==خاطرات==
- حدود 50 ، 60 روز از شهادت برادر بهرامیه که مسئول مستقیم من بودند می گذشت و من خیلی ناراحت بودم که دراین مقطع ناچار هستم ازدواج کنم ، برایم خیلی این مساله سنگین بود تا اینکه حدود چهار روز به برپایی مراسم ازدواجم مانده بود که برادر بهرامیه را درخواب دیدم که خیلی خوشحال و خرم و راضی بود وقتی از خواب بیدار شدم دیگر این اکراه و دو دلی را نداشتم که آیا حالا مراسم ازدواج بگیرم یا نه البته مراسمی که گرفتیم یکی از زینتهایی که سفره ی عقد ما داشت ، عکس این بزرگوار و تصویر شهید آیت ا… دکتر بهشتی بود و مجلس هم با حضور خانواده ی شهدا وبرادرهای سپاه در شهرستان بیرجندبرگزار شد وتزئین حیاطی که به عنوان منزل عروس بر پا کردیم پوستر شهدا بود .
- یک روز که در اتاق برادر بهرامیه حضور داشتیم، ایشان از قسمت خواهران مسئول آنها را جهت برپایی جلسه ای فرا خواند. این خواهر آمدند و چند لحظه ای که گذشت ایشان به این خواهر گفتند بفرمائید خواهر، شما کاری داشتید؟ مسئول خواهران گفتند: شما خودتان گفتید: بیائید اینجا جلسه است! این خواهر متعجب شد که چطور برادر بهرامیه این ویژگی را داشت که به خواهران مراجعه کننده نگاه نمی کرد به طوری که حتی خواهرانی را که با ایشان همکار بودند نمی شناخت !
- در شلمچه یک منطقه گلوگاهی بود که خیلی از بچه ها در آنجا شهید شده بودند . جنازه هایشان دیده می شد ولی به دلیل اینکه تله های انفجاری در آنجا کار گذاشته بودند کسی جرأت نمی کرد که برود و جنازه ها را بیاورد. آن منطقه قتلگاه بسیار بدی بود. ظاهراً برادر بهرامیه خودش به آن منطقه جهت آوردن شهدا رفته بود چون در مشهد خانواده های مفقودین و شهدا به ایشان خیلی مراجعه می کردند و ایشان می گفت: هر جور شده باید آن جنازه ها به عقب منتقل گردد. چون معلوم بود که اینها شهید شده اند ولی تا جنازه هایشان به عقب منتقل نمی شد وضعیتشان روشن نمی شد. ظاهراً ایشان به اتفاق چند نفر در قالب یک تیم گشتی عملیاتی یا تیم های اطلاعاتی رفته بودند که آن منطقه را شناسایی بکنند که ایشان را با آر. پی. جی زده بودند و به طوری جنازه اش سوخته بود و به قدری دلخراش بود که حتی کسی تحمل دیدن عکس جنازه ایشان را هم نداشت !<ref>[http://%20%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%204364 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID = 4364=پانویس==   <references />
۲٬۹۹۷
ویرایش