ویرایش‌ها

شهید حبیب الله پیمانی

۴۱ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۸
===* خاطره دوم (از زبان همسر شهید):===
یک روز دخترم گفت: مادر من خواب بابا را دیدم، گفتم: مادر تو که بابا را نمی شناسی، گفت: از روی عکس بابا او را شناختم. خواب دیدم داخل یک باغ بزرگ و سرسبزی هستیم، بابا یک طرف آب بود و من طرف دیگر آن، آب روان و قشنگی بود، بابا هر کاری می کرد که پیش من بیاید نمی شد و من هم هر کاری کردم پیش او بروم نتوانستم. ولی بابا خیلی خوشحال بود و به من می گفت: من مواظب تو هستم و حواسم بهت هست.
بعد از این ماجرا دخترم با شوهرش از کنگان به فسا می آمدند که در راه تصادف کردند. تصادف خیلی شدید بود ولی به آنها هیچ صدمه ای نرسید و پدر شهیدش از آنها مراقبت کرده بود.<ref>منبع سایت نویدشاهد</ref>
منبع:سایت نویدشاهد==پانویس==<references/>
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش