ویرایشها
خاطرات
یکی از همرزمان فرزندم بعد از شهادتش تعریف می کرد: خدا بیامرزد جواد خیلی نترس و شجاع بود. او در تنگه ی چزابه با آرپی جی به تانکهای عراقی نزدیک می شود و شروع به شکار تانکها می کند متاسفانه مورد اصابت گلوله کلاش قرار می گیرد و مجروح می شود درحین حرکت به عقب تانک دشمن به او می رسد و او را زیر می گیرد و به شهادت می رسد جنازه اش را پس از دو ماه می توانند به عقب منتقل کنند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5323منبع سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==منبع سایت یاران رضا http:<references//yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5323>