شهید ابوالقاسم بهشتی: تفاوت بین نسخهها
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| + | |||
برادرم بسیار فداکار و از خود گذشته بود او با وجود اینکه وضع مناسبی از لحاظ مادی نداشت ولی همواره دیگران را بر خود مقدم می دانست. برادرم تعریف می کرد یک روز از حرم مطهر بیرون آمدم و منتظر تاکسی بودم و فقط 5 تومان همراهم بود که می خواستم کرایه تاکسی بدهم در همین حال خانمی با بچه بغل به من مراجعه کرد و گفت من کرایه تاکسی ندارم من همان 5 تومان همراهم را به آن دادم و پای پیاده راه افتادم در حال رفتن بودم که دیدم آن زن پول را خرج کرده و بستنی و آبمیوه خرید و با بچه اش می خورد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4392منبع سایت یاران رضا]</ref> | برادرم بسیار فداکار و از خود گذشته بود او با وجود اینکه وضع مناسبی از لحاظ مادی نداشت ولی همواره دیگران را بر خود مقدم می دانست. برادرم تعریف می کرد یک روز از حرم مطهر بیرون آمدم و منتظر تاکسی بودم و فقط 5 تومان همراهم بود که می خواستم کرایه تاکسی بدهم در همین حال خانمی با بچه بغل به من مراجعه کرد و گفت من کرایه تاکسی ندارم من همان 5 تومان همراهم را به آن دادم و پای پیاده راه افتادم در حال رفتن بودم که دیدم آن زن پول را خرج کرده و بستنی و آبمیوه خرید و با بچه اش می خورد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4392منبع سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
نسخهٔ ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۰
تاریخ تولد : 1334/01/03 نام : ابوالقاسم محل تولد : مشهد نام خانوادگی : بهشتی تاریخ شهادت : 1365/02/30 نام پدر : حسین مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
خاطرات
برادرم بسیار فداکار و از خود گذشته بود او با وجود اینکه وضع مناسبی از لحاظ مادی نداشت ولی همواره دیگران را بر خود مقدم می دانست. برادرم تعریف می کرد یک روز از حرم مطهر بیرون آمدم و منتظر تاکسی بودم و فقط 5 تومان همراهم بود که می خواستم کرایه تاکسی بدهم در همین حال خانمی با بچه بغل به من مراجعه کرد و گفت من کرایه تاکسی ندارم من همان 5 تومان همراهم را به آن دادم و پای پیاده راه افتادم در حال رفتن بودم که دیدم آن زن پول را خرج کرده و بستنی و آبمیوه خرید و با بچه اش می خورد.[۱]