گلزار : انصارالحسین
==خاطرات==
• یک دفعه که حسن به مرخصی آمده بود من از او پرسیدم که شما در جبهه چه می کنید واصلاً برای چه به جبهه می روید؟ او در پاسخ من گفت : ما به جبهه می رویم تا ادامه دهند ه راه حسین (ع) باشیم واز اسلام دفاع کنیم .امروز وظیفه همگان است که در جهاد شرکت کنند واجازه ندهند که ذره ای خاک وطنمان به دست دشمن بیفتند .
• چند شب قبل از شهادت همسرم در خواب دیدم که داخل حیاط منزلمان دو قبر کنده اند که روی یکی را با سیمان وروی دیگری را با خاک پوشانده بودند. وقتی دیدم برای ایجاد آن دو قبر تمام موزائیک ها را شکسته اند خیلی ناراحت وعصبانی شدم ، به حدی که مشغول نفرین کردن فردی شدم که این کار را کرده بود.درهمان لحظه برادرم از اتاق بیرون آمد وگفت : نفرین نکن یکی از آن دو قبرها متعلق به یک شهید است. موزائیکها را من شکسته ام خودم هم جواب شوهرت را می دهم . آن قبر سیمانی قبر شهید شد یعنی قبر شوهرم وقبر خاکی قبر دایی شوهرم که هفت روز بعد از شنیدن خبر شهادت حسن آقا فوت کرد
• آخرین دفعه ای که حسن آقا خواست به جبهه برود نیمه های شب به همراه تنی چند از همرزمانش جهت خداحافظی به منزل آمد و گفت: بچه ها را بیدار کن تا آنها را ببوسم و از آنها خداحافظی کنم چون ممکن است دیگر برنگردم.
• یک شب پدرم به باغ انگورمان که در ابتدای روستا قرار داشت رفت تاکمی گل و سیمان تهیه کند که روز بعد کارگرها دور تا دور باغ را دیوار بکشند . همانطور که مشغول کار بوده یک دفعه حس غریبی به او می گوید به خانه ات برگرد . پدر نیز بی درنگ به آن احساس درونی پاسخ داده و با عجله به سمت خانه حرکت می کند . وقتی پدرم وارد خانه می شود می بیند که دست مادرم تا آرنج کاملاً روی گلوی من که در آن زمان نوزادی بیش نبودم افتاده و راه تنفس مرا گرفته است، که اگر پدرم کمی دیرتر می رسید ومادرم از خواب بیدار نمی شد .شاید الان من زنده نبودم و اینها همه برگرفته از دل پاک و رابطه معنوی پدرم با خداوند است .(روحش شاد باد).
• حسن چهار ماه از خدمت سربازیش را در جبهه گذراند .در آن مدت فقط از طریق نامه با ما در تماس بود وقرار بود ، بعد از اتمام چهار ماه به خانه برگردد. اما خودش در خواست ده روز اضافه خدمت نمود ودرست در روز دهم به فیض عظیم شهادت نائل آمد<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3525 سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==
منبع سایت یاران رضاhttp: <references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3525>