شهیداسماعیل حسن نیا: تفاوت بین نسخهها
Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1351/01/19 نام : اسماعیل محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : حسننیا...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۳۳: | سطر ۳۳: | ||
• به یاد دارم چند روزی قبل از رفتن به جبهه برادرم اسماعیل را در خانه ای در بسته دیدم که از آن صدایی می آمد ، وقتی جلوی درب رسیدم و صدایش کردم و داخل اتاق شدم متوجه شدم که وصیت نامه اش را در برگه و نواری تنظیم می کند با دیدن من که گریه ام گرفته بود جلو آمد و گفت : مهناز خواهش می کنم به مادر چیزی نگو چون ناراحت می شود بعد از رفتنم او را در جریان بگذار و این را گفت و رفت . | • به یاد دارم چند روزی قبل از رفتن به جبهه برادرم اسماعیل را در خانه ای در بسته دیدم که از آن صدایی می آمد ، وقتی جلوی درب رسیدم و صدایش کردم و داخل اتاق شدم متوجه شدم که وصیت نامه اش را در برگه و نواری تنظیم می کند با دیدن من که گریه ام گرفته بود جلو آمد و گفت : مهناز خواهش می کنم به مادر چیزی نگو چون ناراحت می شود بعد از رفتنم او را در جریان بگذار و این را گفت و رفت . | ||
• او به جبهه، و جهاد در راه خدا خیلی اهمیت می داد، به طوری ?ه به یاد دارم ی? روز ?ه قالی می بافت وقتی خبر جنگ را از بلند گو شنید بالافاصله دار قالی را رها ?رد و برای رفتن به جبهه ثبت نام ?رد و رفت. | • او به جبهه، و جهاد در راه خدا خیلی اهمیت می داد، به طوری ?ه به یاد دارم ی? روز ?ه قالی می بافت وقتی خبر جنگ را از بلند گو شنید بالافاصله دار قالی را رها ?رد و برای رفتن به جبهه ثبت نام ?رد و رفت. | ||
| − | + | <ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6740 سایت یاران رضا]</ref> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | |||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۱
تاریخ تولد : 1351/01/19 نام : اسماعیل محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : حسننیا تاریخ شهادت : 1366/05/05 نام پدر : حسین مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : رویین
زندگینامه
اسماعیل در خردادماه سالر 1351 در خانواده ای روحانی، مذهبی و انقلابی در روستای رویین اسفراین دیده به جهان گشود. به سبب تولد درعید قربان نامش را اسماعیل گذاشتند فرژند اول خانواده بود. طفولیت را در خانواده ای روحانی گذراند و روح و جسم و جان این کودک از بدو تولد همراه تربیت اسلامی بود از کودکی همراه پدر با حضور در مساجد رویین همراه با سایر نمازگزاران با زبان کودکانه خود با خالق هستی ارتباط برقرار می کرد. در ششی سالگی وارد مدرسه ابتدایی زادگاهش شد. در سال دوم دبستان از نعمت پدر محروم گردید و مادر سرپرستی اسماعیل را بر عهده گرفت. در سال پیروزی انقلاب اسلامی وی دانش آموز اول ابتدایی بود.
اسماعیل در دوره راهنمایی به عضویت بسیج درآمد و در راهپیمائیها حضوری فعال داشت. وی یک بسیجی دانش آموز بود. علی رغم حضور فعال در برنامه فرهنگی، مذهبی و همکاری با بسیج، لحظه ای از همکاری با مادر و خانواده در امور مختلف غافل نماند. مادرش می گوید: «اسماعیل علاقه ای فراوان به حضرت امام خمینی(ره) داشت و مطیع رهبری بود در برابر مشکلات بسیار صبور بود. در کارها به خدا توکل می کرد. در سن 13 و 14 سالگی بود که عاشق جبهه شده بود. همیشه از جبهه و رزمندگان صحبت می کرد. می گفت: «مادر! تو را به خدا می سپارم و به جبهه می روم. خپلی افراد هستند که آنها را بدون سر یا دست و پا می آورند و ممکن است من هم مثل آنها برگردم. مادر! تو مرا شناسایی کن!» برادرش می گوید: اسماعیل در دوره راهنمایی در اوقات بیکاری و بخصوص تابستان در کارگاه، قالی بافی می کرد. روزی در پشت دار قالی صدایی از بلندگو به گوشش رسید که می گفت: به سوی جبهه ها بشتابید! او کار را رها و برای اعزام ثبت نام کرد. روز اعزام گفت :
ای برادر! جای مرا در سنگر خالی مگذار و تفنگ مرا بردار! به خواهرانش توصیه کرد که حضرت فاطمه (س) را در زندگی الگو قرار دهند و درپانزده سالگی پا در میدان نبرد گذاشت. برادرش موسی الرضا حسن نیا می گوید: «اسماعیل خپلی به جبهه علاقه داشت؛ چون او را به جبهه نمی بردند، شناسنامه اش را دستکاری کرد و به جبهه رفت. بنابراپن در کارت شناسایی جبهه اش تاریخ تولد وی 1348 و تولد واقعی اش 1351 می باشد.» او بصورت بسیجی از طریق تیپ انصارالرضا، گردان قمر بنی هاشم به جبهه اعزام شد و در تابستان گرم منطقه عملیاتی، اسماعیل وار اما بدون همراهی پدر در قربانگاه چنگوله در سال 1366 به فیض عظیم شهادت نایل آمد پیکر پاک اسماعیل با حضور امت حزب الله اسفراین تشییع و در زادگاهش روستای رویین به حای سپرده شد.
خاطرات
• شفای امام رضا(ع) اسماعیل در کودکی یک بار دچار ضعف شدید جسمانی شده بود ما او را نزد دکترها بردیم، جواب رد دادند. ما از زنده ماندن اسماعیل ناامید شده بودیم. بنا به توصیه پدرش اسماعیل را به حرم امام رضا (ع) بردیم و چند روز در مشهد ماندیم و هر روز چند ساعتی اسماعیل را در کنار ضریع امام رضا (ع) می سپردیم تا اینکه در روز سوم، امام رضا (ع) اسماعیل را شفا داد و اسماعیل همچون قبل از بیماری، سرحال و شاداب گردید بعد از این اسماعیل وارد مدرسه ابتدایی شد. مادر شهید • به یاد دارم چند روزی قبل از رفتن به جبهه برادرم اسماعیل را در خانه ای در بسته دیدم که از آن صدایی می آمد ، وقتی جلوی درب رسیدم و صدایش کردم و داخل اتاق شدم متوجه شدم که وصیت نامه اش را در برگه و نواری تنظیم می کند با دیدن من که گریه ام گرفته بود جلو آمد و گفت : مهناز خواهش می کنم به مادر چیزی نگو چون ناراحت می شود بعد از رفتنم او را در جریان بگذار و این را گفت و رفت . • او به جبهه، و جهاد در راه خدا خیلی اهمیت می داد، به طوری ?ه به یاد دارم ی? روز ?ه قالی می بافت وقتی خبر جنگ را از بلند گو شنید بالافاصله دار قالی را رها ?رد و برای رفتن به جبهه ثبت نام ?رد و رفت. [۱]