او جوانی خوش اندام، جوانمرد، پاك، و با تقوا، یار مظلومان و ضعفا بود، كشتی، ورزش تخصصی او بود، قدی بلند و همتی والا، و هیكلی تنومند و چابك داشت؛ قبل از عملیات بیت المقدس 5 در منطقه عمومی مریوان، فرمانده گروهان یكی از گردان های لشکر 23 نیروهای ویژه هوابرد بود و معاونش شهید یداالله پیرانی از همدوره هایش، از روحیه رزمی بالايی برخوردار بود. به طوری كه وقتی آنها در كنار رودخانه ای بالاتر از پادگان شهید رسول عبادت در منطقه تجمع گرد هم آمده بودند می گفت: من به حول و قوه الهی و به همت سربازان و توكل به خدا هدفم را سریع فتح خواهم کرد و درسی فراموش نشدنی به دشمن خواهم داد.
سرانجام شب عملیات (1367/01/22) فرا رسید، هجوم آغاز شد، در حین پیشروی مورد اصابت گلوله مستقیم دشمن قرار می گیرد، افرادش می خواهند او را تخلیه كنند ولی فریاد می زند مرا رها كرده و به پیشروی ادامه دهید در همان حال زخمی، سربازانش را به جلو هدایت می كند.
در آن تاریكی شب، خدا می داند كه باز هم گلوله به او اصابت كرد یا نه، همان طور كه آرزویش بود، سریعاَ هدف تسخیر شد، فردا صبح وقتی هوا روشن شد سربازان و دیگر كاركنان پایور، اثری از فرمانده زخمی لیکن شجاع و با روحیه خود ندیدند.
آری او و معاون چالاك و با ایمانش مفقود الاثر شدند، ای كاش ارتفاعات مرزی مریوان به زبان می آمدند و نحوه شهادت مظلومانه آنان را برای ما بازگو می كرد تا شاید تسلی خاطری برای دل تنها دختر به جا مانده و چشم به راه ایرج آبگون می شد، امید است خداوند با شهدای كربلا و امام شهدا (ره) محشورش بفرماید.
==وصیت نامه==