ویرایش‌ها

شهید عبدالحسین برونسی

۱٬۱۸۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۵
/* خاطرات */
لبخندی زد و حکایتی برام تعریف کرد؛ حکایت طلحه و زبیر که در زمان خلافت حضرت مولی -سلام الله علیه-، رفتند خدمت ایشان که حکومت بگیرند. آن وقت، حضرت شمع بيت‌المال را خاموش کردند و شمع شخصی خودشان را روشن کردند. طلحه و زبیر هم وقتی موضوع را فهمیدند، دیگر حرفی از گرفتن حکومت نزدند و دست از پا درازتر برگشتند. وقتی این‌ها را تعریف می‌کرد، لحنش جور خاصّي شده بود. با گریه ادامه داد: «خدا روز قیامت از پول و از اموال خصوصی و حلال انسان، که دست‌رنج خودشه، حساب مي‌كشه که این پول و اموال رو در چه راهی مصرف کردی؛ چه برسه به بيت‌المال که یک سر سوزنش حساب داره!»<ref>خاک‌های نرم کوشک، ص 133-134</ref>
*سرباز فراری!
قبل از انقلاب بود که باید برای ادامه خدمت می رفت منزل جناب سرهنگ.
همان اول، وضع زننده همسر او را که دید فرار کرد و برگشت به پادگان.
هجده توالت بود که هر نوبت چهار نفر باید تمیزشان می کردند. عبدالحسین برای تنبیه، باید جور همه را می کشید.
یک هفته بعد، سرهنگ رو کرد به او و گفت: دوست داری برگردی همان جا، مگر نه؟
تأثیری روی او نداشت!
گفت: «اگر تا آخر خدمت مجبور باشم همه کثافت های توالت را در بشکه خالی کرده و به بیابان بریزم،
باز هم آن جا پا نمی گذارم!»
بیست روز دیگر به همان کار ادامه داد. مسئولان پادگان، خودشان خسته شدند و رهایش کردند.
شهید عبدالحسین برونسیخاکهای نرم کوشک، صفحات18 و 19 و 20 [[پرونده:Photo 2018-11-23 04-30-07.jpg|بی‌قاب|وسط|شهیدعبدالحسین برونسی]]
==وصیت نامه==
۲۱۹
ویرایش