ویرایش‌ها

شهید مصطفی ردانی‌ پور

۱٬۱۷۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۴
/* خاطرات */
یک کارت برای امام رضاعلیه‌السلام، مشهد. یک کارت برای امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، مسجد جمکران و یک کارت برای حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها، قم. این یکی را خودش برده بود؛ انداخته بود توی ضریح. «چرا دعوت شما را رد کنیم؟ چرا به عروسی شما نیاییم؟ کی بهتر از شما؟ ببین؛ همه آمدیم. شما عزیز ما هستی.» حضرت زهراسلام‌الله‌علیها آمده بود به خوابش، درست قبل از عروسی! <ref>یادگاران، ج 8 ،ص 84</ref>
*کار خدا
از صبح تا شب در منطقه رملی دشت آزادگان راه رفتیم؛ هجده کیلومتر! ده دوازده نفری می شدیم.
در تنگه صعده آقامصطفی دعای کمیل باحالی خواند؛ «... خدایا، تو دیدی که راه رفتن تو رمل ها مشکله؛ ما چطور هفت گردان را بیاریم پشت سر عراقی ها؟ تازه خسته و کوفته بزنند به دشمن! تو أرحم الرّاحمینی. برای تو سفت کردن رمل ها زیر پای بچه ها کار ساده ایه.»
دو هفته بعد، یک ساعت قبل از شروع عملیات فتح بستان باران شدیدی آمد و رمل ها سفت شد.
گردان های خط شکن انگار توی هوا راه می رفتند... مصطفی کنار معبر ایستاده بود و گریه می کرد: «خدایا گفتم تو هر کاری بخوای می تونی بکنی...»
 
شهید مصطفی ردانی پور
(بوی باران، ص46)
[[پرونده:Photo 2018-11-23 05-10-10.jpg|250px|بی‌قاب|وسط|شهید مصطفی ردانی پور]]
== عملیات‌های مرتبط ==
۲۱۹
ویرایش