ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد ابراهیم حافظ

۱۶ بایت اضافه‌شده، ‏۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۱
==خاطرات==
قرار بود که [[امام ]] به [[ایران ]] بیایند، وقتی شنید که امام می خواهند به ایران بیایند گفت:من می خواهم به بانک بروم و پول بگیرم و بروم [[تهران ]] امام را ببینم و بعد رفت، نزدیک غروب بود که آمد از بس گریه کرده بود چشمانش باد کرده بود. گفتم پول گرفتی یا نه؟ گفت: نه من هم یک پنجاه تومانی داشتم که خودش به من داده بود. همان را به او دادم. پانزده روز رفت دیدار آقا وقتی آمد ، گفت: مادر تو من را به دیدار آقا فرستادی ان شاء الله خدا هم تو را به دیدار [[امام حسین (ع) ]] بفرستد .
۱٬۸۵۲
ویرایش