=== هر چی بسیجیها خوردن... ===
عصر بود که از شناسایی آمد. انگار با خاک حمام کرده بود. از غذا پرسید، نداشتیم. یکی از بچهها تندی رفت از نزدیکی شهر چند سیخ کوبیده گرفت کبابها را که دید داد زد: «این چیه؟» زد زیر بشقاب و گفت: هرچی بسیجیها خوردن، از همون بیار. نیست، نون خشک بیار. <ref name="serajnet" />
*اخلاص و کوشش
بدون مقدمه اومد جلو و گفت :
حیفه تا زمانی که جنگ هست، ما شهید نشیم، حیفه. کاری بکن که شهید بشی.
گفتم:حسن آقا، چه باید کرد؟گفت: «دو تا راه داره، یکی خلوص و دیگری تلاش و کوشش. اگه این دو تا رو خوب انجام بدیم، شهید می شیم، بهت بگما، بعد از جنگ، معلوم نیست سرنوشت ما چی می شه و عاقبت مون به کجا ختم می شه. بهترین عاقبتی که میتونیم به دست بیاریم، اینه که شهید بشیم، در شرایط شهادت، همه چیز سعادته.»بعد گفت:«آقای ناصری، التماس دعا داریم، اگه زودتر از من شهید شدی، شفاعت منو هم بکن»
شهید حسن باقری(غلامحسین افشردی)
سایت ساجد
=== تا انتها حضور ===
مقدمات [[عملیات فتحالمبین]] را میچید. از بس ضعیف شده بود، زود از حال میرفت. سرم که میزدند، کمی جان میگرفت و پا میشد. کمی بعد دوباره از حال میرفت. روز از نو روزی از نو. <ref name="serajnet" />
== آثار ==