ویرایش‌ها

شهید حسن عباسپورقورتلو

۴ بایت اضافه‌شده، ‏۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۶
محل آرامگاه : اردبیل – مشگین شهر - عاشورا
==زندگینامه :== 
در سال یكهزار و سیصد و چهل و هفت در شهرستان مشكین شهر فرزندی به دنیا آمد. نام این كودك را حسن نام نهادند. حسن در یك خانواده پنج نفری به دنیا آمد كه شهید اولین فرزند خانواده بود و با سه برادر و یك خواهر خانوادة پنج نفری آقای حضرتقلی عباسپور را تشكیل می داد. آقای حضرتقلی عباسپور پدر خانواده مردی متدین و مذهبی می باشد كه از نان حلالی كه از دست رنج خود به دست آورده فرزندانی نیك چون حسن را به جامعه تحویل داده و در راه وطن حسن هم برای خود و هم برای خانواده افتخار كسب نموده است. مادرِ این شهید سركار خانم زیور برومند می باشد كه از دامانِ پاكِ شیر زنانی چون این مادر، ‌شهیدان و دلیر مردانی چون حسن پرورش یافته و خداوند تحفه ی شهادت را به دامان چنین انسان پاكی ریخته است. 
مـادر شهید ( سركار خانم زیـور بـرومند ) از دوره پیش از تولد و تولد شهید چنین می گوید:
  شهید حسن بسیار مهربان و دلسوز بود و به همین خاطر بیش از حد دوستش می داشتم محبتش در قلبم زیاد بود. به خدمت مقدس سربازی که رفت به من گفت: بگذار مادر جان از دست این صدام نجات پیدا کنم و سربازی ام که تمام شد و آمدم تو را از این وضع زندگی نجات خواهم داد و هر چه بخواهی برایت می خرم و هر کجا که بخواهی تو را می برم. مادر شهید در حالی که بغض گلویش را می فشارد گفت: ولی پسرم نتوانست سربازیش را تمام کند و به قولی که داده بود عمل کند و یک سال از خدمت مقدس سربازی اش می گذشت که شهید شد. از وقتی که لباس مقدس سربازی را پوشیده بود می گفتم: حسن دیگر برای خودم نیست و حسن خواهد رفت. هر روز که می دیدمش فکر می کردم و می گفتم: این برای من نیست و تصویر یا شکلی از حسن است و برای من میهمان است در دلم گذاشته بودند که شهید خواهد شد تا اینکه روزی خواهر شوهرم که در بیمارستان راننده آمبولانس بود آمد و به بهانه این که حسن زخمی خواست مرا به بیمارستان ببرد. گفتم: نه راستش را بگوئید می دانم که حسن شهید شده است. بعد از رسیدن به بیمارستان خواستم به پیکر پاک فرزندم نگاه کنم وقتی دیدم فهمیدم که شهید حسن در مورخه 1367/03/09  وقتی که در مرز حاج عمران بر سر پست بود در اثر درگیری با نیروهای بعثی عراق و اصابت ترکش خمپاره به سینه به شهادت نائل آمده است. بعد از مراسم تشییع جنازه به گلزار شهدا رفتیم و پیکر پاک شهید را کنار دیگر دلیر مردان عرصه جنگ و هنر به خاک سپردیمش.
وقتی پیکر پاک فرزندم را به خاک می سپردند گفتم: حسن تو را از وقتی که لباس مقدس سـربازی به تن کـرده بودی به حضرت ابوالفضل قـربانی داده بودم حضرت ابوالفضل، قـربانی ات را پذیـرا باش. همه گفتند: احسن به تو و عجب صبر و شهامتی داری
 ==وصیت نامه : == 
نام: حسن
نام خانوادگى: عباس ‌پور
۲٬۵۹۹
ویرایش