==خاطرات==
شب آخری که من همراه ایشان بودم از زبان خود ایشان شنیدم که می گفت: من امشب شهید می شوم و از بچه ها خداحافظی می کرد. در موقع تعویض پست نگهبانی او پاس بخش بود و برای سرکشی از پست ها و تعویض پست نگهبانی از [[سنگر ]] بیرون آمده بود که در همان لحظه چند گلوله [[خمپاره60 ]] شلیک شد و به اطراف [[سنگر ]] اصابت کرد و بر اثر اصابت ترکش همان خمپاره ها ایشان در همانجا به شهادت رسید .