ویرایشها
/* خاطرات مرتبط با شهید مرتضی آوینی */
راوی: یوسف میرشکاک
===فقط لباس===
زمان ما هم مثل همیشه، رسم و رسوم ازدواج زیاد بود. ریخت و پاش هم که بیداد می کرد.
ولی ما از همان اول ساده شروع کردیم؛ خریدمان یک بلوز و دامن برای من بود و یک کت وشلوار برای مرتضی. چیز دیگری را لازم نمی دانستیم. به حرف و حدیث ها و رسم و رسوم هم کاری نداشتیم؛ خودمان برای زندگیمان تصمیم می گرفتیم.
همین ها بود که زندگیمان را زیباتر می کرد.
شهید سید مرتضی آوینی، بانوی ماه 2، ص12