==زندگینامه==
بسمه تعالی
خلاصه ای از زندگی شهید عباس قمری
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
==خاطرات==
و خاطره ای که از این شهید برای شما تعریف کنم خیلی زیاد است و تنها به یکی دو تا از آن اشاره می کنم. بعد از شهید شدن عباس دوستش که در همان جبهه به پایش تیرخورده بود برای تسلیت گفتن به پدر و مادر عباس به خانه اینها آمده بود و می گفت، هر موقع که می خواستند یک ضربه ای به ارتش بعث عراق بزنند عباس اولین نفری بود که موافقت می کرد و با چند تن از افراد می رفتند و یک ضربه ای به بعثیون می زدند و سالم به پایگاه هایشان بر می گشتند و آن طور که دوستش تعریف می کرد می گفت عباس هیچ موقع آرام نمی گرفت و روزها به نبرد ادامه می داد و شبها برای سنگر کنی مشغول می شد و برای هر کاری پیش قدم بود و باز دوستش تعریف می کرد و می گفت یک شب برای ضربه زدن به ارتش بعث 20 نفر از آن جمله عباس به راه افتادیم و بعد از یک سری عملیات چریکی موفق شدیم 30 نفر از افراد رژیم بعث عراق را در خواب دستگیر کنیم و با مقداری اسلحه و مهمات غنیمت گرفته و سالم به پایگاه هایمان بازگردیم.
عباس هر موقع که به مرخصی می آمد و از جبهه تعریف می کرد و هر شنونده را امیدوار می کرد که پیروزی از آن لشکر اسلام است و همیشه از پیروزی لشکر اسلام سخن می گفت.