ویرایش‌ها

شهید اسماعیل قهرمانی

۱ بایت حذف‌شده، ‏۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۰
مـادر شهید چنین می گوید:
همین که وقت سربازی اسماعیل فرا رسید خواست راهی شود رابطه ی مادر فرزندی است که به اسماعیل گفتم: اگر می شود نرو. گفت: مادر جان اگر تمام مادرها از فرزندانشان بخواهند که به جبهه نرود پس چه کسانی بروند از کشورمان دفاع کنند وقتی می خواست برود خواستم من هم برای بدرقه اش بروم. گفت: مادر شما نیائید بهتر است، من شما را موقع راه افتادن می بینم که خیره به دنبالم نگاه می کنید ناراحت می شوم. شهید گه گاهی که به مرخصی چند روزه می آمد وقت را مغتنم شمرده و در کارهای کشاورزی و پرورش احشام به پدرش کمک می کرد.
مـادر شهید از آخـرین اعـزام شهید چنین می گوید:
روزهایی که مرخصی شهید تمام می شد و می خواست برود روزهای سختی برایم بود. شهید در آخرین اعزام خود دست مرا بوسید و گفت: مادر شیرت را برایم حلال کن. در حالیکه قطره های اشک در چشم هایم حلقه زده بود گفتم: شیرم حلالت باشد. بعد با پدرش دست داد و از پدرش اجازه ی رفتن خواست و به پدرش گفت: که مرا حلال کن پدرش گفت: پسرم من از تو راضی هستم و این آخرین اعزام و آخرین دیدارمان بود.
بـرادر شهید از خبـر شهادت شهید چنین می گوید:
۲٬۸۰۰
ویرایش