ویرایش‌ها

شهید سید کریم حسینی

۰ بایت اضافه‌شده، ‏۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۷
طلبة[[ شهید سید کریم حسینی]]
انبیاء از سلاله پاک زهرای اطهر، آن بانویی که حیات خود را فدای ولایت نمود، تا ولایت از عربت پا به عرصه آشنایی بگذارد و بر صفحه روزگار، نور افشانی کند. به سراغ شهید به خون آغشته دیگری می ‌ رویم به نام سید کریم حسینی، هر کس که از چشمه زلال و نورانی این خاندان آبی بنوشد و در جسم و روح خود پیاده نماید چیزی نمی ‌ آموزد الاّ ایثار و خود گذشتگی، جز حامی دین و ولایت، بلی بعد از قرنها فرزندان پاک زهرا، هنوز پوست و خونشان از دفاع از [[قرآن]] و مکتب آل رسول(ص)، سرشته شده و آماده اند تمام هستی خود را فدای آن محبوب عاشقان نمایند، از این فرزندان گرامی یکی نیز همین شهید حسینی بود، او که از همان بدو تولد آموخته بود که انسان به تکامل نمی ‌ رسد، جز فدای دین ومکتب شدن و بارها شنیده بود، که مادرش زهرا(س) نیز، فدای آرمانها و اعتقادات ولایی و اسلامی ‌ اش شده است پس این افتخار، شامل حال او نیز شده و او درخانواده ‌ ای مذهبی و منتسب به [[پیامبر(ص)]] ، به دنیا آمد و با گذراندن دروس ابتدایی و راهنمایی، قفس پاک ونورانی ‌ ایشان، قانع نشد و پا به عرصه حوزه علمیه گذاشت تا در آنجا، با معشوق عاشقان عشق بازی کند ولی با شروع جنگ تحمیلی، خواست در عمل نیز این عشقبازی را به نمایش بگذارد، لذا عازم جبهه ‌ های حق علیه باطل شده و خود را به عنوان یک بسیجی، در صف رزمندگان اسلام قرارداد و اعتقادش چنین بود که بسیجی عاشق کربلاست و عاشق باید برای رسیدن به معشوق، حتی از جان نیز بگذرد و سر در آستان معشوق بسپارد، او همواره در زمزمه ‌ های عاشقانه ‌ اش بیان می ‌ کرد [[کربلا]] ما را نیز، در خیل کربلائیان بپذیر و قسمت ما بودن در کنار کربلائیان کن، آری او هدفش را یافته بود و چنین بود که در آخرین سفر از جبهه برای دیدار اقوام آمده بود، گفت که شهادت، حق است و شهید همیشه زنده است و اصرار می ‌ کرد، مادر دعا کن، فرزندت لیاقت شهادت یابد و بعد در وصیتنامه سراسر درسش، نهایت تواضع را به خرج داده و می ‌ گوید اگر شهادت من اجری داشته باشد، همه ‌ اش نثار قدمهای مادرم باشد و چنی بود که او رفت و مادر بدرقه ‌ اش کرد، بدرقه ‌ ای که جسم وروح باهم به سفر رفتند و دیگر هرگز برنگشتند وبه این ترتیب در تاریخ [[11/8/61 ]] جسم پاکش، در آبهای [][عین خوش]] غرق شد اما روح مطهرش به آسمانها پرکشید. آن دوست که از عشق خرابش دیدم در آتش عشـق ، آبـش دیدم چون قطره جانفشان به گردون پرزد در خواب به دوش آفتابش دیدم «روحش شاد و راهش پر رهرو باد .»
۱٬۶۳۴
ویرایش