==خاطرات==
از یکی از دوستان همسنگری پدرم شنیدم که می گفت:پدرم در شب قبل از عملیات دست و پای خود را حنا کرده است و به همسنگران خود گفته که من فرادا شب در کنار یاران امام حسین (ع) خواهم بود.
یکی از دوستان پدرم تعریف می کرد که یک رزمندة جوانی در حین عملیات با پایش ترکش خورده بود و احتیاج به کمک داشت که پدرم برای کمک ایشان رفت که به شهادت رسید.