rId6
==خاطرات==
- در هنگام عملیات بدر من و همرزمم محمدابراهیم شادمان خرم هم حضور داشت. ایشان درعملیات بدر رانندهی موتور دیزل 250 بودند. که برای ما از عقب مهمات میآورد. وقتی که برای ما در منطقهی (کاسه) مهمات آورد، وقتی که مهمات را خالی میکردیم، متوجه شدم که بازوهایش دچار خونریزی شده است. گفتم، محمد بازویت چه شده است. تیر خورده یا ترکش؟ گفت: اصلاً متوجه نشدم. سریعاً یک پارچه آوردم و محل خونریزی را با پارچه بستم.ایشان گفت: هنگامی که در حال عبور از روی جادهی خندق بودم خمپاره در نزدیکی من فرود آمد ولی من چیزی نفهمیدم. شاید همانجا ترکش خوردهام و با موتور خودش به اورژانس رفت .