شهید رمضان خیرخواه: تفاوت بین نسخهها
Ghanbari97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید رمضان خیرخواه تاریخ تولد :1342/11/24 تاریخ شهادت : 1365/11/13 محل شهادت : نامشخص مح...» ایجاد کرد) |
Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا | محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
| + | |||
شهيد رمضان خيرخواه انساني پاك و وفادار بود. او علاقه زيادي به تحصيل نداشت به همين علت درسش را نيمه كاره رها كرد و در همين سر پل جواديه در يك مغازه نقاشي اتومبيل كار ميكرد. آن قدر بچه خوب و صادقي بود و همه او را دوست داشتند. يك بار پيش نيامد كه به مشتري دروغ بگويد. اول كه شاگرد بود اكثر اوقات از صبح تا 12 الي 1 شب كار ميكرد وقتي به خانه ميآمد غذايي را كه به جلويش ميگذاشتن ميپرسيد آيا همه از اين غذا خوردهاند؟ بيشتر سراغ بچه ها را ميگرفت. آن زمان كه بمب باران بود برادرش در سر پل مينشست و بچههاي كوچك داشت. او پياده فاصله كشتارگاه تا سرپل جواديه را در 3 دقيقه طي ميكرد و زود خود را ميرساند كه مبادا بچههاي برادرم نترسند. | شهيد رمضان خيرخواه انساني پاك و وفادار بود. او علاقه زيادي به تحصيل نداشت به همين علت درسش را نيمه كاره رها كرد و در همين سر پل جواديه در يك مغازه نقاشي اتومبيل كار ميكرد. آن قدر بچه خوب و صادقي بود و همه او را دوست داشتند. يك بار پيش نيامد كه به مشتري دروغ بگويد. اول كه شاگرد بود اكثر اوقات از صبح تا 12 الي 1 شب كار ميكرد وقتي به خانه ميآمد غذايي را كه به جلويش ميگذاشتن ميپرسيد آيا همه از اين غذا خوردهاند؟ بيشتر سراغ بچه ها را ميگرفت. آن زمان كه بمب باران بود برادرش در سر پل مينشست و بچههاي كوچك داشت. او پياده فاصله كشتارگاه تا سرپل جواديه را در 3 دقيقه طي ميكرد و زود خود را ميرساند كه مبادا بچههاي برادرم نترسند. | ||
روحش شاد و يادش گرامي باد | روحش شاد و يادش گرامي باد | ||
http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10314 | http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10314 | ||
نسخهٔ ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۰
شهید رمضان خیرخواه تاریخ تولد :1342/11/24 تاریخ شهادت : 1365/11/13 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
شهيد رمضان خيرخواه انساني پاك و وفادار بود. او علاقه زيادي به تحصيل نداشت به همين علت درسش را نيمه كاره رها كرد و در همين سر پل جواديه در يك مغازه نقاشي اتومبيل كار ميكرد. آن قدر بچه خوب و صادقي بود و همه او را دوست داشتند. يك بار پيش نيامد كه به مشتري دروغ بگويد. اول كه شاگرد بود اكثر اوقات از صبح تا 12 الي 1 شب كار ميكرد وقتي به خانه ميآمد غذايي را كه به جلويش ميگذاشتن ميپرسيد آيا همه از اين غذا خوردهاند؟ بيشتر سراغ بچه ها را ميگرفت. آن زمان كه بمب باران بود برادرش در سر پل مينشست و بچههاي كوچك داشت. او پياده فاصله كشتارگاه تا سرپل جواديه را در 3 دقيقه طي ميكرد و زود خود را ميرساند كه مبادا بچههاي برادرم نترسند.
روحش شاد و يادش گرامي باد