شهید رسول افشاری: تفاوت بین نسخهها
Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
| − | زندگینامه | + | ==زندگینامه== |
| + | |||
شهید رسول افشاری فرزند اکبر در تاریخ 1343/08/20 در روستای فیله ورین از توابع شهرستان ابهر دیده به جهان گشود ایام کودکی را در روستا سپری نمود و همچنین در آن روستا مقطع ابتدایی را به پایان رساند در سال 1358 به خرمدره نقل مکان مینمایند و شهید تا کلاس سوم راهنمایی در خرمدره میخواند و بعدها به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران (ل 16 زرهی قزوین) 2 زنجان درمیآید و بعد از طی آموزش و مراحل استخدامی رسماً کادر ارتش شده و با درجه گروهبان دومی شروع به خدمت مینماید حدوداً چهار سال در جبهههای حق علیه باطل شرکت داشت. تا اینکه در حین انجام مأموریت در منطقه ابوقریب در تاریخ 1365/02/16 بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن زبون به پشت و پهلو به درجه رفیع شهادت که همان آرزوی این بزرگوار بود رسید وپیکرش در گلزار شهدای خرمدره با حضور پرشور مردم غیور و شهیدپرور به خاک سپرده شد . | شهید رسول افشاری فرزند اکبر در تاریخ 1343/08/20 در روستای فیله ورین از توابع شهرستان ابهر دیده به جهان گشود ایام کودکی را در روستا سپری نمود و همچنین در آن روستا مقطع ابتدایی را به پایان رساند در سال 1358 به خرمدره نقل مکان مینمایند و شهید تا کلاس سوم راهنمایی در خرمدره میخواند و بعدها به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران (ل 16 زرهی قزوین) 2 زنجان درمیآید و بعد از طی آموزش و مراحل استخدامی رسماً کادر ارتش شده و با درجه گروهبان دومی شروع به خدمت مینماید حدوداً چهار سال در جبهههای حق علیه باطل شرکت داشت. تا اینکه در حین انجام مأموریت در منطقه ابوقریب در تاریخ 1365/02/16 بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن زبون به پشت و پهلو به درجه رفیع شهادت که همان آرزوی این بزرگوار بود رسید وپیکرش در گلزار شهدای خرمدره با حضور پرشور مردم غیور و شهیدپرور به خاک سپرده شد . | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
| + | |||
(بسمه تعالى)) | (بسمه تعالى)) | ||
(( انا لله و انا اليه راجعون)بقره 156 ) خدمت مبارك پدر بزرگوارم و مادر عزيزم، عرض سلام مى رسانم. اميدوارم در زندگى خوش و خرم بوده باشيد. اميدوارم بعد از رسيدن اين نامه به دستتان هيچ ناراحت نباشيد. | (( انا لله و انا اليه راجعون)بقره 156 ) خدمت مبارك پدر بزرگوارم و مادر عزيزم، عرض سلام مى رسانم. اميدوارم در زندگى خوش و خرم بوده باشيد. اميدوارم بعد از رسيدن اين نامه به دستتان هيچ ناراحت نباشيد. | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۳
شهید رسول افشاری تاریخ تولد : 1343/08/20 تاریخ شهادت : 1365/02/16 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : زنجان - خرمدره - خرمدره نام پدر: اكبر محلصدورشناسنامه : ابهر نوع حادثه : حوادثمربوطبهجنگتحميلى شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمندرجبهه استان : بنيادشهيداستانزنجان شهر: ادارهبنيادشهيدابهر
محتویات
زندگینامه
شهید رسول افشاری فرزند اکبر در تاریخ 1343/08/20 در روستای فیله ورین از توابع شهرستان ابهر دیده به جهان گشود ایام کودکی را در روستا سپری نمود و همچنین در آن روستا مقطع ابتدایی را به پایان رساند در سال 1358 به خرمدره نقل مکان مینمایند و شهید تا کلاس سوم راهنمایی در خرمدره میخواند و بعدها به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران (ل 16 زرهی قزوین) 2 زنجان درمیآید و بعد از طی آموزش و مراحل استخدامی رسماً کادر ارتش شده و با درجه گروهبان دومی شروع به خدمت مینماید حدوداً چهار سال در جبهههای حق علیه باطل شرکت داشت. تا اینکه در حین انجام مأموریت در منطقه ابوقریب در تاریخ 1365/02/16 بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن زبون به پشت و پهلو به درجه رفیع شهادت که همان آرزوی این بزرگوار بود رسید وپیکرش در گلزار شهدای خرمدره با حضور پرشور مردم غیور و شهیدپرور به خاک سپرده شد .
وصیت نامه
(بسمه تعالى)) (( انا لله و انا اليه راجعون)بقره 156 ) خدمت مبارك پدر بزرگوارم و مادر عزيزم، عرض سلام مى رسانم. اميدوارم در زندگى خوش و خرم بوده باشيد. اميدوارم بعد از رسيدن اين نامه به دستتان هيچ ناراحت نباشيد. اى مادر عزيز! مرگ براى من عروسى است و اين آرزوى قلبى من بود همانطور كه مولايم على (عليه السلام) فرمودند: ((مسلمان بايد روزى سه بار از خداوند طلب مرگ كند و از مرگ نترسد)). مادرجان و پدرجان! دوست مى داشتم كه با شما و در كنار شما بودم ولى وقت جهاد و دفاع از دين خداست و اين جهاد فى سبيل الله از همه بهتر است. پدرجان! اگر اين سعادت نصيبم شد، مانند حبيب ابن مظاهر امام را يارى ده و اگر نصيبم نشد تا آخرين نفس يارى خواهم كرد. عروس ما شهادت است و صفير گلوله عقد ما را خواهد خواند و در پوششى از خون تازه و سرخ و بارش نقل سرب در حجله سنگر، عروس شهادت را به آغوش خواهيم كشيد. مادرم! اگر شهيد شدم، روز ختم را مصادف با خواستگاريم و روز هفتم را مصادف با عقدكنانم و روز چهلمم رامصادف با عروسيم برگزار كن. مادرجان! سربلند باش كه مرا در اين راه پرافتخار داديد و نگاه داشتيد. تو اى برادر و خواهر عزيز كه در سنگر مدرسه، در صف نماز جمعه، شركت در راهپيمايى پشت جبهه را نگه داشته ايد، ما هم با برادران رزمنده حزب اللهى در سنگرها، جان بركف، آماده هر نوع جانبازى هستيم. اى مادرم و اى پدرم! اگر من شهيد شدم، گريه نكنيد. مرگ حق است و چه بهتر كه در سنگر قرآن و اسلام باشد. مادرجان و پدر جان! چون عشق به مذهبم اسلام و امامت {داشتم}، زندگى خود را نثار اسلام و امام امت، خمينى كبير، و امت شهيدپرور انقلاب و اسلام مى كنم. اى پدر مهربان! اگر من شهيد شدم، هيچ ناراحت نباش و گريه نكن. اماممان فرزند گراميش را داد و گريه نكرد،چون مى دانست، رضاى خدا شامل حال اوست. تو اى برادرم! تو هم بعد از من گريه نكن. مگر امام حسين (عليه السلام) در شهادت عباس گريه كرد؟ و در ضمن اگر شهادت نصيبم شد، مرا ببخش كه تنهايت مى گذارم. پدر جان! سرت را در جامعه بالا بگير و سينه ات را سپر كن و چهره ات را باز كن و شاد باش و با زبانت بگو كه امانتى داشته اى از طرف خدا و اينك آن امانت در راه خداست و اين امانت را به خدا مى دهم. پدرجان! مگر ابراهيم،خليل الله، از عزيزترين فرزند خود نگذشت؟ پس ديگر چه غمى؟ ديگر چه ملالى؟ ديگر چه گريه اى؟ تو اى برادر جان! معذرت مى خواهم از تو، شايد يك زمانى من تو را رنجانده باشم. با مادرم خوب رفتار كن. باخواهرانم خوب رفتار كن. تو اى پدر! تو هم وظيفه دارى، خواهرانم را به شوهر مسلمان و نماز خوان بدهى و از خوهرانم و مادرم واقعاشرمنده ام كه نتوانستم، خدمتى به آنها بكنم. خداحافظ[۱]