روزی من به همراه شهید در خیابان ابوطالب به سمت منزل در حرکت بودیم ناگهان موتور سواری با سرعت از کنار ما عبور کرد . در چند متر ی ما دستمالی از موتور افتاد ما به سرعت خود افزودیم و دستمال را برداشتم پر از پول بود . بعد از چند دقیقه ای آن موتوری برگشت و از ما درباه ی دستمال پرسید . شهید گفت : نشانه هایش را بده ، آن مرد گفت : دستمال قرمز و دویست هزار تومان پول داخلش بود شهید دستمال را به او داد . آن مرد دستمال را باز کرد و گفت هر چه می خواهید بردارید ، شهید گفت : ما اینگونه پول نمی گیریم دو مرتبه مواظب اموالت باش .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6107منبع سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>