==خاطرات==
- یک روز برای زیارت به مشهد رفته بودم صبح زود سیدجواد برای زیارت امام رضا علیه السلام بیرون رفت در بین راه دیده بود که دو نفر مشاجره می کنند و یکی کت دیگری را می کشد نزدیک شده بود و متوجه شده بود که یکی طلبکار است و آن هم پولی ندارد بدهد فورا کت خودش را درآورده بود و به آن شخص طلبکار داده بود و قضیه را خاتمه داده بود .