rId6
==خاطرات==
- از قول همرزم ایشان آقای یدالله شکفته که در حال حاضر پاسدار هستند، فرمودند که: ایشان به اتفاق یک برادر دیگر با یک ماشین به منطقه عملیاتی جهت شناسایی اعزام می شوند که در نوک قله خمپاره ای اصابت می کند و هر کدام به طرفی پرت می شوند که یک ترکش به قلب علی اصغر اصابت می کند و از قله کوه به طرف پایین پرت می شود که لحظه های آخر بود که روی سرش رسیدم .