ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدحسین تقی زاده

۸ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۸
- برادرم حسین مدتی یود که مفقود الاثر بود و از او هیچ اطلاعی نداشتیم یک شب خواب دیدم که ایشان فرض کنید اسیر بودند و برگشتند. اولین کسی که او را دید من بودم بعد از احوال پرسی و بغل گرفتن یکدیگر از او پرسیدم کجا بودید چند وقت است که از شما هیچ خبری نیست ما را چشم انتظار گذاشتی. گفت داداش ما جای خوبی بودیم و دارم می یایم به مادر بگویم اصلا ناراحت نباشند ما تا هفته آینده می آییم وقتی هم که آمده بود دیدم جمعیت زیادی آمده اند و او را سر دست دارند می آورند از خواب پریدم. هفته بعد پلاک و مقداری استخوان با همان شلوغی جمعیت که در خواب دیده بودم تشییع کردیم .
- خدا بیامرز مادرم تعریف می کرد همزمان با نیامدن حسین از جبهه خواب دیدم که سیدی وارد خانه ما شد ساک دستی حسین که همراه خود به جبهه می برد دستش بود و فرزند کوچک شهید که آن زمان هنوز شش ماه بیشتر نداشت بغل همین سید بود سید به مادرم که خود از سادات بود سلام کرد و گفت که این وسایل حسین است که آورده ام خدمت شما . مادرم موقع بیان این خواب گریه می کرد و می گفت به یقین برای حسین اتفاقی افتاده است و حسین به شهادت رسید . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 53005300منبع سایت یاران رضا]</ref>
۱٬۸۴۲
ویرایش