ویرایشها
==خاطرات==
یکی از دوستان همسرم محمد حسین پاکدین تعریف می کرد چون محمد حسین بادمجان دوست نداشت یک روز برای نهار کنسرو بادمجان آورده بودند که ایشان را دیدم رفت و قوطی کنسرو را روی تخته سنگی گذاشت و با تیر آن را زد و گفت: من از کنسرو بادمجان متنفرم که همه ی ما را خنداند.
یک روز که برای خرید نان به نانوایی رفته بودم بعد از اینکه به خانه برگشتم همسرم محمد حسین مهمانی دعوت کرده است و دارد غدا درست می کند گفتم چه درست می کنی؟ گفت: امروز مهمان عزیزی داریم دارم ماکارونی می پزم بیا این ماکارونی ها را سر بار گذاشتم بقیه اش با تو.