نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : جهادگر
rId6
==خاطرات==
- به خاطر دارم وقتی که پسرم محمد از جبهه به مرخصی آمده بود. ما به منزل ایشان رفتیم. در بین صحبت هایمان همسرش به او گفت: شما تاکنون چندین بار به جبهه رفته ای و هرگز در خانه نیستی و ما همیشه تنها هستیم که من هم به پشتیبانی عروسم گفتم: آری محمد دیگر جبهه نرو و پیش زن و بچه ات بمان. اما ایشان در جواب گفتند: شما باید افتخار کنید که فرزندتان در راه خدا به شهادت می رسد در ضمن بعد از شهادتم هم خواهرانم باید زینب گونه و شما مادرم همچون لیلا، صبر داشته باشید و راه شهیدان را ادامه دهید. شما نباید بگوئید حوصله ام تمام شده یا سر رفته و تنهاییم، شما هنگامی صبرتان تمام و تنها می شوید که وطن و ناموس ما به دست آمریکا و دشمنان غاصب بیفتد. اکنون شما باید صبر کنید و ما را تشویق به نبرد و جبهه رفتن نمائید و همچون حضرت زینب سلام الله علیها، ادامه دهنده ی راه شهدای کربلا باشید. وقتی این حرفها را از زبان پسرم محمد شنیدم، گریه مان گرفت و دیگر در مورد نرفتن او به جبهه، حرفی به میان نیاوردیم .