ویرایشها
سال 1344 خورشید ی بود. زوج علی مظاهری و گلدسته مهری زندگی مشترک خود را در شهرستان اردبیل آغاز کرده و صاحب پنج فرزند شده بودند.
علی و همسرش بی سواد بودند.علی کارگری می کرد، عرق جبین می ریخت و روزی حلال برای زن و فرزندانش به دست می آ ورد. با این که وضعیت حالی ضعیفی داشت همیشه به خداوند توکل می نمود.
رجب دوران خردسالی را در میان خانواده کانون گرم و پر مهر و محبّت خانواده و با بازی با برادران و خواهرانش پشت سر می گذارد و در سال 1351 خورشیدی طی کردن پله های کودکی را آغاز می نماید. در یکی از دبستان های اردبیل تحصیلات دوران ابتدایی را شروع می کند. وی علاقه مند درس خواندن بود. تکالیفش را به موقع انجام می داد، حتی به برادران و خواهرانش هم کمک می نمود.
از آنجا که وضعیت مالی خانواده ی رجب نابسامان بود. تا کلاس چهارم ابتدایی تحصیل می نماید.دیگر درس و مدرسه را رها می کند و به همراه سایر برادرانش به جای این که بر روی صندلی درس بنشیند، بر روی دار قالی می نشیند و مشغول فرش بافی می شود. رجب در سال 1357 در دوران اوج انقلاب اسلامی به عمر هفده ساله بود، پلّه های کودکی را طی کرده، پشت سر گذاشته بود و قدم در پلّه های نوجوانی نهاده بود. وی به همراه هم سن و سال هایش شب ها اعلامیه های و عکس های امام خمینی (ره) را پخش می کرد، چون که عاشق امام بود.
روزهای، ماه ها سپری می شود تا این سال 1363 خورشیدی فرا می رسد. رجب در قلّه جوانی گام می نهد. مشغول فرش بافی بود و به آینده فکر می کرد.
اواخر سال 1364 بود. چند ماهی از خدمت سربازی رجب به تأخیر افتاده بود. اوج جنگ تحمیلی بود ؛ جنگی که ناخواسته از طرف استکبار جهانی به دست صدام علیه ایران راه انداخته شده بود. ملّت ایران هم به دعوت پیر جماران لبیک گفته، فوج فوج به جبهه های حق علیه باطل می شتافتند و از میهن و ناموس خود دفاع می نمودند. رجب هم فرا رسیدن خدمت مقدس سربازی اش غنیمت دانسته، از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران از شهرستان اردبیل به خدمت سربازی اعزام می گردد. سه ماه دوره ی آموزش نظامی می بیند. پس از آموزش در لشگر 28 پیاده ی سنندج سازماندهی می گردد و در قابل همان لشگر به استان ایلام و منطقه ی جنگی میمک روانه می گردد و دوشادوش رزمندگان اسلام با دشمن بعثی می جنگند.
منبع
سایت شهدای ارتش